|178|

سازمان ادارى و مالى در زمان رسول خدا(ص)

پرويز سعيدى[*]

سازمان ادارى و مالى در زمان رسول خدا(ص)

سازمان ادارى در دوران جاهليت

دارالندوه

پست‏هاى مهم ادارى مكه

ويژگى‏هاى اجتماعى مكه در آغاز بعثت

وضعيت دولت اسلامى و سازمان‏هاى مربوط به آن، در مدينه

اوضاع يثرب در آستانه هجرت پيامبر گرامى(ص)

نقش هجرت در استقرار حكومت

پيمان برادرى، نخستين قانون دولت اسلامى

مراحل تأسيس سازمان ادارى پيامبر اكرم(ص) در مدينه

مساجد، مقرّ حكومت و اداره

مؤسسات و سازمان‏هاى ادارى در مدينه

1. مؤسسه آموزش و تبليغ احكام

الف . آموزش همگانى

ب . معارف دينى

ج. كاتبان

2. سازمان ماليات و دارايى

سياست‏هاى مالى پيامبر(ص)

منابع مالى و روش جمع آورى و توزيع آنها در صدر اسلام

الف . خمس غنايم

ب . جزيه (ماليات سرانه)

ج . خراج (ماليات بر زمين)

د . زكات (ماليات صدقه)

3. سازمان بازرگانى و اقتصادى

الف . مراقبت و كنترل بازار

ب . پيش‏گيرى از احتكار

4. اداره روابط خارجى (بين‏الملل)

دستگاه قضايى

فرماندهى نظامى و لشكرى

نتيجه گيرى

نمودار شماره 1

نمودار شماره 2

فهرست منابع و مأخذ

توضيح بعضى از كلمات



سازمان ادارى و مالى در زمان رسول خدا(ص)

انديشه حكومت اسلامى، طبق آيات قرآن كريم و رهنمودهاى پيامبر(ص) به صحابه،
دلالت بر احساس فطرى بشر در تشكيل دولت دارد.
[1] علّامه طباطبايى(ره) با استناد به آيه:
فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرة اللّه التى فطرالناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ذلك الدين القيّم
و لكن اكثر الناس لا يعلمون
[2] لزوم دولت اسلامى را اثبات مى‏كند و در توضيح آن، يادآور
مى‏شود: فطرى بودن نياز به تشكيلات حكومتى، به حدى بود كه وقتى پيامبر(ص) پس از
هجرت به مدينه، دست به ايجاد دولت اسلامى زد، مردم با وجود پرسش‏هايى كه در زمينه
حيض و اهله و انفاق و ديگر مسائل عادى مطرح مى‏كردند و از پيامبر(ص) توضيح
مى‏خواستند، در مورد تشكيل دولت هيچگونه پرسشى مطرح نكرده و توضيحى نخواستند.
حتى جريان‏هاى پس از رحلت آن حضرت نيز با تمامى فراز و نشيب، از همين احساس
فطرى سرچشمه مى‏گرفت. همه به انگيزه فطرت احساس مى‏كردند كه چرخ جامعه اسلامى
بدون گرداننده، گردش نخواهد كرد و دين اسلام اين واقعيت را، كه درجامعه اسلامى بايد
حكومتى وجود داشته باشد، امضاى قطعى نموده است.[3]

طبيعى است كه اسلام براى فعليت بخشيدن به اهداف عالى خويش در
زمينه‏هاى‏گوناگون سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و حتى عبادى، نيازمند وجود
دولت است.


[*]. عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى.



|179|

حضرت امام خمينى(ره) در كتاب ولايت فقيه خويش، وجود
احكام مالى، دفاع ملى، احقاق‏حقوق و احكام جزايى در متن دين
و شريعت را دليل بر لزوم تشكيل حكومت دانسته، مى‏نويسند:

«سنت و رويه پيغمبر(ص)دليل بر لزوم تشكيل حكومت
است؛ زيرا اولاً: خود تشكيل حكومت داد...و ثانياً: براى پس از
خود به فرمان خدا تعيين حاكم كرده است.
[4]»

چنانچه تشكيل حكومت اسلامى، براى سرپرستى و اداره
شؤون مسلمانان به حكم ضرورت لازم آيد، قهراً نظام
وتشكيلاتى بايد باشد كه بر تعيين حاكم، شرايط، صلاحيت‏ها،
اختيارات و اوصاف او نظارت داشته باشد و در چگونگى صدور
صلاحيت‏ها و رابطه حاكم بر مردم ضوابطى باشد وگرنه هرج
ومرج جاى نظم و انضباط را مى‏گيرد و اين بر خلاف اصول اسلام
و منطق است.

اين نوشتار بر آن است تا حكومت اسلامى رسول اللّه(ص) را،
كه پس از هجرت در مدينه ايجاد كردند، مورد شناسايى قرار دهد
و در نگرشى دقيق، سازمان ادارى آن را تشريح كند.


سازمان ادارى در دوران جاهليت

اعراب حجاز، بدوى بودند. بنابراين ذكر حكومت و سازمان
ادارى به معناى دقيق كلمه در مورد آنان درست نيست؛ زيرا
بدوى‏بودن و نظام حكومتى دو امر متناقض‏اند. ولى شهر مكه،
مدينه و طائف وضعى ميانه در بداوت و حضارت (تمدّن) داشتند.
به عبارت بهتر، در حالتى ميان زندگى شهرى و قبيله‏اى به
سرمى‏بردند.

شهر مكه مقر قبايل قريش بود و هر قبيله‏اى محله‏اى از آن را
در اختيار خود داشت و اين مجاورت قبايل با يكديگر، نوعى
اتحاد و تقسيم كار در ميان آنان ايجاد نموده، ليكن با اين حال،
چنانچه تشكيل
حكومت اسلامى،
براى سرپرستى و
اداره شؤون
مسلمانان به حكم
ضرورت لازم آيد،
قهراً نظام
وتشكيلاتى بايد
باشد كه بر تعيين
حاكم، شرايط،
صلاحيت‏ها،
اختيارات و اوصاف
او نظارت داشته
باشد و در چگونگى
صدور صلاحيت‏ها و
رابطه حاكم بر مردم
ضوابطى باشد
وگرنه هرج ومرج
جاى نظم و انضباط
را مى‏گيرد و اين بر
خلاف اصول اسلام و
منطق است.



|180|

همچنان علاقمند به استقلال باقيمانده بودند و از پيوستن به
يكديگر خوددارى مى‏كردند، به همين جهت هيچگاه به مرحله
يك شهر به معناى جديد نرسيد و به سلطه و نفوذ يك قدرت
همگانى تن نداد.

هيچگاه ديده نشد كه شخصى به عنوان مكى معروف باشد
ومنسوب به مكه گردد.

ولى انتساب به قبيله بسيار معمول و متداول بود. ملّيّت فقط ملّيّت
قبيله‏اى بود و افتخار، افتخار قبايلى.


دارالندوه

قريش براى مذاكره و مشاوره در امور خصوصى و عمومى
اجتماع مى‏كردند و اين اجتماعات رسمى در دارالندوه برگزار
مى‏شد. محل آن، خانه قُصَىّ بن كِلاب بود كه آن را ساخت و از آن
درى به جانب كعبه قرار داد. آن اولين خانه‏اى است كه در مكه
ساخته شد و سپس مردم خانه‏هاى خود را به تبعيت از او ساختند.
مورّخان و سيره نويسان گفته‏اند كه وجه نامگذارى «ندوه» از
آن‏رو است كه مشتق از ندى و نادى و منتدى است و اين لغت به
معناى مجلس است كه مردم براى مشورت در امور خير و شرّ، در
آنجا گردهم مى‏آمدند و قريش در آنجا به حلّ و فصل كارها،
پيوندهاى زناشويى، لواى جنگ، ختنه پسرها و...مى‏پرداخت.
[5]


پست‏هاى مهم ادارى مكه[6]

1 - سرانت و حجابت: يعنى دربانى و پرده دارى كعبه، كه به عهده
بنى عبدالدار بود و پس از آن امور مربوط به دارالندوه نيز بدان
افزوده شد.

2 - سقايت و عمارت: يعنى آب دادن حجّاج و حفظ و حراست
آداب و تشريفات در خانه كعبه. اين منصب در دست بنى‏هاشم
بود. عمارت يا نگاهبانى مسجدالحرام، يكى از مؤسسات وابسته


|181|

به سقايت بود تا مراقبت كنند كه كسى در آن محلّ مقدس ياوه
سرايى و بدگويى نكند و فريادنزند.

3 - افادت: يعنى ميهماندارى و اطعام حاجيان. قريش در
مواقع معين، مبلغى پول از ميان خود گرد مى‏آوردند و براى
اطعام‏فقرا به متصديان ميهمانخانه مى‏دادند. اين منصب از آنِ
بنى‏نوفل بود.

4 - أيسار: تفأّل و تطيّر با تيرهاى بى پر، در دوران جاهليت
بود كه اعراب از اين طريق در مشكلات زندگى چاره‏جويى
مى‏كردند و اين خود به سمتى تبديل شد كه بنى جمح آن را بر
عهده داشتند.

5 - اموال محجره: اوقافى بود كه به نام خدايان خود وقف
مى‏كردند. اين سمت در دست بنى سهم بود. اين پنج منصب جنبه
دينى داشت. در كنار آن‏ها منصب جنگى نيز وجود داشت.

6 - اللواء؛ پرچمدارى: پرچمى دينى بود كه در جنگ‏ها آن را
خارج مى‏ساختند و آن را عقاب مى‏ناميدند. پرچم قريش به دست
قُصَىّ بن كلاب بود كه به فرمان وى آن را براى جنگ
آماده‏مى‏كردند.

7 - قُبّه و اعنّه: و آن خيمه‏اى بود كه برخى از ابزار جنگى
وتجهيزات نظامى در آن نگاهدارى مى‏شد و مقام «اعنة الخيل»
متصدى نگهدارى اسبان قريش در جنگ بود و اين سمت را
بنى‏مخزوم عهده‏دار بود.

در كتاب‏هاى عرب پنج منصب ديگر براى اعراب ذكر شده
وآنها عبارتند از:

8 - قيادت: مقام راهبرى قافله يا جنگجويان يا هر دو، كه
ولايت آن در بنى اميه بود و در اواخر عهد جاهلى، ابوسفيان آن را
به دست داشت.

9 - مشورت: عبارت بود از مشاوره در امرى با متصدّى اين


|182|

سمت، پيش از آن‏كه براى آن امر اجتماع نمايند. اين منصب در دست بنى اسد بود.

10 - اشناق: مؤسسه اى كه براى حلّ اختلاف و رضايت خصم تأسيس شد و معمولاً
براى پرداخت ديه‏هاى قبايل قريش و يا ديگران بوده است و رياست آن به دست بنى‏تميم بود.

11 - سفارت: يعنى اعزام نمايندگان و سفيران براى انجام مذاكرات صلح و جنگ يا اظهار
تفاخر قريش در برابر اقوام ديگر.اين منصب را بنى عدى به دست داشت. و آخرين مسؤول
آن در جاهليت عمربن خطاب بود.

12 - ايلاف: به معناى تضمين راه‏هاى بازرگانى، بدون پيمان حلف است. نوعى اجازه
تجارت كه قبيله قريش آن را از دولت‏هاى ايران و روم و از حكّام حبشه و يمن در اختيار
داشت و كسانى كه اين مقام ممتاز را براى قريش كسب كردند، هاشم، مطلّب، عبد شمس و
نوفل فرزندان عبد مناف بودند.

13 - قضا: نظام ادارى مكه بر روى سه محور دينى، نظامى، اقتصادى مى‏چرخيد. لذا جاى
مؤسسه قضايى يا قضاوت خالى بود. برخى سران عشاير قريش بر آن شدند. تا اين خلأ را
برطرف كنند و در اين راستا حلف الفضول را ميان خود بستند. اساس آن پيمانِ دفاع از حقوق
افتادگان بود و بنيانگذاران آن، همه نام فضل داشتند و پيامبر خدا در اين پيمان، كه حقوق
مظلومان را بيمه مى‏كرد، شركت فرمود.
[7]

پيامبر(ص) همه اين مناصب، جز حجابت و سقايت را لغو و باطل اعلام كرد.


ويژگى‏هاى اجتماعى مكه در آغاز بعثت

ساختار ادارى مكه متأثر از سه ويژگى اجتماعى بود، كه شهر مدينه آن سه ويژگى را
نداشت و آنها عبارت بودند از:

الف: اكثريت شهروندان مكه را قريش و عشاير و تيره‏هاى آن تشكيل مى‏داد، احتمالاً
افرادى از قبايل ديگر بوده‏اند اما در اقليت قرار داشته‏اند. يكدست بودن شهروندان در مكه،
اين شهر را از خونريزى و عداوت‏هاى حاد سياسى بدور مى‏داشت. جنگ و خونريزى
عمده‏اى ميان قريش در تاريخ ثبت نشده است.

ب: خصوصيت ديگر مكه در رنگ و طبع بازرگانى آن بود، بازرگانان قريش با عشاير
قريش و كشورهاى خارج روابط بازرگانى داشتند. تنظيم دقيق حركت كاروان‏هاى بازرگانى
از اهميت ويژه‏اى برخوردار بود و مستلزم آن بود كه روابط با قبايل سر راه‏هاى قافله‏ها و


|183|

كشورهاى مقصد به دقت بررسى شود.

ج: به دليل وجود كعبه، اين شهر به عنوان جايگاه عبادت و انجام مراسم حج، براى اعراب
تقدّس داشت و از نظر درآمد توريست و بازرگانى، منبع درآمد سرشارى براى قريش بود.

اين ويژگى‏هاى سه‏گانه موجب شد كه اين شهر از يك نظام ادارى و مركز قدرت
برخوردار باشد و پيامبر در مكه مردم را به دينى جديد دعوت مى‏كرد و عقول را از خرافات
آزاد مى‏نمود. او به بركت اين دين توانست گروهى از مردم را پيرامون خود جمع كند و از اين
گروه، سازمانى واحد مبتنى بر تعلّقات و تمايلات روحى واحد تشكيل گرديد.


وضعيت دولت اسلامى و سازمان‏هاى مربوط به آن، در مدينه


اوضاع يثرب در آستانه هجرت پيامبر گرامى(ص)

چون ساكنان شهر يثرب (عرب و يهود) قبل از اسلام فاقد پيكره اجتماعى متكامل بودند،
هيچ گونه اقتدار سياسى فراگير و يا نظام ادارى جامع در آن پديد نيامد و مؤسسه و سازمانى
كه بتواند واحدهاى متفرق را در يك زنجيره مصالح مشترك و حياتى پيوند دهد وجود
نداشت. اما پس از آمدن اسلام به مدينه و اندكى پيش از هجرت پيامبر(ص)تكوين نظام ادارى
در اين شهر آغاز شد.

ممكن است شالوده و زير بناى نظام ادارى شهر يثرب با انتخاب نقباى دوازده گانه، از
ميان بيش از 70 نفر توسط اوس و خزرج كه به تقاضاى پيامبر بود، گذاشته شده باشد. در
دومين بيعت عقبه،
[8] سه نفر از اوسيان و نه نفر از خزرجيان با پيامبر خدا بر اسلام و طاعت و
جهاد بيعت كردند. وظيفه و مسؤوليت نقبا، مسؤوليت ادارى، سياسى، فرهنگى و تبليغ و نشر
اسلام در يثرب و زمينه سازى براى مهاجرت پيامبر(ص) و مسلمانان بود.


نقش هجرت در استقرار حكومت

هجرت مرحله‏اى بزرگ در زندگى اسلام است و از ديدگاه ما در باب تاريخ حكومت
اسلامى، قطعاً مهمترين مرحله پيدايش حكومت اسلامى است. پيامبر خدا(ص) در نتيجه
زيستن در جوّ سياسى و ادارى شهر مكه، از درايت و خبرگى لازم برخوردار بود. آن حضرت
در آغاز هجرت، به چند جهت بايد با دشوارى‏هاى فراوان در تأسيس نظام ادارى شهر
مقابله‏كند.



|184|

نخست: شهر يثرب به لحاظ ناهمگونى ميان شهروندان از هرگونه نظام ادارى كامل و
مناسب تهى بود و اصولاً افراد و اجتماع يثرب فرهنگ نظم اجتماعى و ادارى نداشتند.

دوم: رابطه ميان قبيله اوس و خزرج و رابطه همه آنها با يهوديان بر پايه جنگ و خونريزى
بود و لذا امنيت شهر هميشه نگران كننده مى‏نمود و مردم را بر آن داشت تا خانه‏هاى خود را
در مجتمعات مسكونى، جدا از هم، به شكل پادگان‏هاى نظامى بنا كنند.

سوم: سه گروه كه دشمن اسلام بودند، از ساكنان شهر به شمار مى‏آمدند:

1. اعراب (به استثناى اوس و خزرج): مانند خطمه، بنو واقف، بنو سليم كه در سال اول
هجرت اسلام نياوردند و اسلام بسيارى از ايشان تا سال چهارم هجرت به تأخير افتاد.
[9]

2. منافقين: گروهى كه عمل به شعائر اسلامى مى‏كردند ولى با طرح سياسى اسلام و
تشكيل حكومت اسلامى با رياست پيامبر(ص)مخالف بودند.

3. يهوديان: كه نمونه عينى مخالفين فرهنگى، سياسى، اجتماعى با اسلام، به اعتبار آيين و
دولت و نظام سياسى - اجتماعى بر مبناى اسلامى به حساب مى‏آمدند.

اين دشوارى سه بُعدى، در راه تلاش پيامبر(ص)براى سازماندهى نخستين جامعه
اسلامى، بسيار مهم و حساس بود.


پيمان برادرى، نخستين قانون دولت اسلامى

يكى از مهمترين تدبيرهاى پيامبر براى رفع مشكلات و موانع موجود و تكوين
سازمان‏جامعه جديد، عقد برادرى و اخوت ميان مهاجر و انصار بود. اين پيمان نامه در
واقع‏قانون مختصرى بود كه وظايف اوليه مدنى افراد را به عنوان شهروندهايى كه
بايدهمكارى متقابل با يكديگر داشته باشند، بيان مى‏كرد. پيامبر با اين پيمان، آزادى
دينىِ‏يهود را تضمين كرد و ميان مسلمانان و يهود اتّحاد برقرار ساخت. بدين ترتيب قدرت
وسلطه‏اى عمومى ايجاد كرد كه تا پيش از آن اعراب با آن آشنا نبودند. پيمان نامه چنين
آغازمى‏شود:

«بسم اللّه الرحمن الرحيم، هذا كتاب من محمّد النبى بين المؤمنين و المسلمين و من
قريش و اليثرب و من تبعهم فلحق بهم و جاهد معهم اِنّهم امة واحدة...»
[10]

پيامبر (ص) با اجراى برنامه پيمان برادرى و سازمان دادن به اين امر مهم، به قصد بناى


|185|

جامعه سياسى دولت اسلامى، گام پيشرفته‏ترى برداشت.


مراحل تأسيس سازمان ادارى پيامبر اكرم(ص) در مدينه

مرحله اول، از آغاز هجرت تا سال چهارم (جنگ خندق) بود. در اين مرحله اداره امور
شهر مدينه و همه مسؤوليت‏ها زير نظر شخص پيامبر بود و جز اذان و كتابت وحى را به هيچ
كس واگذار ننمود مگر زمانى كه به سفر و يا جنگ مى‏رفت. بدليل هجوم مهاجرين مكه و
مهاجرت برخى از افراد قبايل عرب، جمعيت اين شهر زياد شد و در نتيجه مشكلات مسكن
و اقتصادى ظاهر گشت.

مرحله دوم، بعد از جنگ خندق تا سال نهم هجرى (فتح مكه) است. در اين مرحله اقبال
عشاير عرب به آيين اسلام افزون شد و تب مهاجرت به شهر مدينه فرو نشست. بسيارى از
سران عشاير جديدالاسلام از سوى پيامبر نزد قبايلشان باز مى‏گشتند و به حل و فصل
مشكلات روزانه مردم مى‏پرداختند. نمايندگان پيامبر مسؤوليتى شبيه به مسؤوليت
قضايى‏داشتند.

مرحله سوم، پس از فتح مكه تا رحلت حضرت رسول(ص) كه در آن متصرفات حكومت
اسلامى توسعه يافت و تمام شبه جزيره عربستان و عمده شهرهاى آباد جز و منطقه
جغرافيايى اسلام درآمد و در نتيجه در سازمان اداره اسلامى نيز تحوّلات كيفى و كمى
صورت گرفت.


مساجد، مقرّ حكومت و اداره

يگانه مقر عمومى دولت اسلامى مسجد بود. در هيچ مأخذ تاريخى نيامده است كه
پيامبر(ص)در سال‏هاى اقامت در مدينه، امور حكومتى و ادارى را در جايى جز مسجد انجام
داده است. نخستين مسجدى كه در اسلام بنا شد مسجد قبا بود. به استثناى مسجدالنبى، نُه
مسجد در مدينه در دوران حيات رسول اللّه(ص)ساخته شد. همه آن مساجد مركز عبادت،
آموزش و انجام امور مملكتى و ادارى و غيره بود. از ميان اين مسجدها مسجد النبى در مدينه
مقر مركزى حكومت اسلامى شد و در آن‏جا پيامبر نمايندگان را به حضور مى‏پذيرفت
وسفيران را از سوى خود به مأموريت‏هاى ادارى و سياسى و ديپلماسى و نظامى
روانه‏مى‏ساخت.
[11]



|186|


مؤسسات و سازمان‏هاى ادارى در مدينه[12]


1. مؤسسه آموزش و تبليغ احكام


الف . آموزش همگانى

پيامبر خدا(ص) آموزش همگانى را در اولويت امور قرار داده
بود و نه تنها نسبت به آموزش معارف دين توجه داشت، بلكه به
آموزش خواندن و نوشتن به صحابه امّى در مدينه عنايتى خاص
داشت. پيامبر خدا شرط آزادى هر يك از اسيران بدر را، كه
خواندن و نوشتن مى‏دانستند، تعليم ده تن از صحابه و فرزندان
آنان قرار داد. وى به زيد بن ثابت دستور داد سرپرستى امور
ترجمه و پاسخ نامه‏ها را به عهده‏بگيرد و در اين راستا زبان
سريانى را بياموزد. پيامبر(ص) راجع به تعليم حرفه و فن نيز، كه در
احتكار يهوديان بود، اهتمام مى‏ورزيد. در جاى جاى سنت
شريف، پدران و مادران را به آموزش نوشتن، شنا و تيراندازى
فرزندان تشويق كرده است. نتيجه آنكه پيامبر داراى سياست
آموزشى ويژه بوده و به آموزش همگانى اهتمام خاص
داشته‏داشت.


ب . معارف دينى

پيامبر خدا(ص) تعليم و تعلّم مسائل مذهبى را وظيفه‏اى
عمومى اعلام كرد و همه افراد با سواد را به اين كار موظف
ساخت. ايشان براى آموزش قرآن از بعضى اصحاب در شهر
مدينه كمك مى‏گرفت. ظاهراً تعليم قرآن در اوقات معين، در خانه
يكى از مسلمانان انجام مى‏شد و تعدادى براى اين كار گرد هم
مى‏آمدند. برخى احتمال داده‏اند كه پيامبر(ص)خانه مخصوصى را
براى تعليم قرآن آماده كرده بود.
[13] اعزام معلمان به سوى قبايل، به
دو صورت انجام مى‏گرفته است، در بعضى حالات بنا به
درخواست نمايندگان قبايل و در ديگر احوال با پيش دستى پيامبر
بوده است.



|187|


ج. كاتبان

گروهى از كاتبان، پيامبر را در انجام كارها يارى مى‏دادند.
ازاين افراد چهار تن اختصاص به نوشتن وحى داشتند؛ (على
ابن‏ابى‏طالب، عثمان بن عفان، ابىّ بن كعب، زيد بن ثابت). دو
تن،در امور زندگى به آن حضرت مدد مى‏رساندند؛ (خالدبن
سعيد بن العاص، معاوية بن ابى سفيان). دو تن، آن چه را
ميان‏مردم پيش مى‏آمد مى‏نوشتند؛ (مغيرة بن شعبه، حصين
بن‏نمير) و دو تن مطالب مربوط به قبايل و مسائل مربوط به آنها
رابراى مردم مى‏نگاشتند؛ (عبداللّه بن‏ارقم بن يغوث، علاء
بن‏عقبه). همچنين زيد بن ثابت نامه‏هايى را كه به عنوان پادشاهان
بود مى‏نوشت.
[14]


2. سازمان ماليات و دارايى

ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن در باره وضعيت ثروت و
ميزان آن در عربستان، در آستانه تشكيل دولت اسلامى مى‏نويسد:
كشور عربستان، كه سه چهارم(4/3) آن بى آب وعلف بود، عرصه
زندگى قبايلى بدوى به شمار مى‏آمد كه همه ثروت آنان، براى
تزيين بنايى چون كليساى سانتاسوفيا بسنده نمود.
[15]

پيامبر خدا(ص) در چنين وضعيتى حكومت اسلامى را در
مدينه پى ريزى كرد.


سياست‏هاى مالى پيامبر(ص)

در دوران ابتداى ظهور اسلام در مكه، جامعه مسلمانان بسيار
كوچك بود و نيازى به دريافت ماليات وجود نداشت. پس از فتح
مكه موقعيت دولت اسلامى تثبيت شد. پيامبر مأموران مالياتى را
براى دريافت زكات به كليه قبايل عرب، به استثناى يك يا دو
مورد، اعزام كرد. تا مطالبات را دريافت كنند. با اين‏كه دريافت
ماليات زمين در زمان حيات پيامبر آغاز شده بود، اما مبلغ آن


|188|

بسيار كم بود و فقط به دو صورت تسهيم محصولاتى زراعى از يك قبيله يهود دريافت
گرديد. جمع آورى جزيه نيز در زمان پيامبر آغاز شد. با اين‏حال، اين ماليات از نظر مبلغ،
زمان و نحوه دريافت قاعده‏مند نشده و با شيوه‏اى ساده و در مقياس كوچك بود. با وجود
سادگى ساختار مالى، نكته داراى اهميت، تأكيد زياد به پولى كردن اقتصاد بود. معاملات
تجارى اعراب قبل از اسلام با استفاده از سكه‏هاى ساير ملت‏ها انجام مى‏شد كه بيشتر
دينارهاى روم شرقى و درهم‏هاى ايرانى بود. اعراب داراى شيوه توزين پولى خاص خود
بودند و اين سكه‏ها را با توجه به روش خود وزن مى‏كردند و محاسبات ارزش پول را انجام
مى‏دادند. بدين معنا كه گويا آنها سكه نيستند. اوزان طلا و نقره به ترتيب درهم ودينار «مثقال»
ناميده مى‏شدند. وزن هفت دينار، برابر ده درهم بود. وزن هر دينار برابر 72 دانه جو و با اندازه
مشخص بود. از آنجا كه اين روش پولى براى جمع كردن زكات مشكلى ايجاد نمى‏كرد، مورد
تصويب پيامبر قرار گرفت. خلفاى بعدى سعى كردند واحد پولى دقيق‏ترى ايجاد كنند.[16]


منابع مالى و روش جمع آورى و توزيع آنها در صدر اسلام

الف . خمس غنايم

نخستين درآمد مالى كه به امر خداوند عمل گرديد، خمس غنايم بود، سپس جزيه و خراج
و آخرين آن زكات بود كه از منابع ديگر، ثبات بيشترى داشت. پيامبر(ص) براى اداره درآمدها،
اداره مالى تأسيس كرد. اعضاى اين اداره را كارگزاران و عمّال زكات و نگهبانان و
كتّاب(حسابداران) و همه كسانى كه وجود آنها براى اداره امور مالى، لازم بود تشكيل مى‏داد.
اداره دارايى گام به گام بر حسب رشد و تنوع درآمدهاى حكومت اسلامى و مصارف آن،
گسترش يافت.

نخستين اقدام پيامبر(ص) در باره اولين غنيمت جنگى مسلمانان در بدر، تعيين عبداللّه بن
كعب براى گردآوردن و حفظ و ضبط اموال در مكان خاص و جلوگيرى از پخش آن‏به‏دست
مجاهدان بود و سپس توزيع غنايم ميان مجاهدان به‏وسيله پيامبر انجام مى‏شد.
[17]

روايت است كه پيامبر معيقب بن ابى فاطمه را رييس مركزى ثبت غنايم در دفاتر ويژه
كرد.
[18] افرادى را نيز مسؤول اخماس غنايم كرد؛ زيرا خمس بايد در بيت المال محفوظ و
نگهدارى مى‏شد و در موارد نياز، دولت آن را انفاق مى‏نمود و نام عبداللّه بن كعب و محيمة


|189|

بن جزء را در ميان اين افراد ذكر كرده‏اند. در آيه 41 سوره انفال نحوه توزيع غنايم تصريح
گرديده است؛ و اعلموا انّما غنمتم من شى‏ء فأِنَّ للّهِ خُمُسَه و للرسول و لِذىِ القربى‏ و اليتمى
و المساكينِ و ابنِ السبيلِ ان كنتم أمنتم باللهِ و ما اَنْزَلْنا على عبدِنا يومَ الفرقانِ يومَ التقى
الجَمْعانِ و اللهُ على كلٌ شى‏ء قديرٌ.

«اى مؤمنان بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد (زياد يا كم) خمس آن خاص خدا
ورسول و خويشان او و يتيمان و فقيران و در راه ماندگان است به آنها بدهيد، اگر به خدا
وآنچه بر بنده خود (محمد ص) در روز فرقان و روزيكه دو سپاه اسلام و كفر، در جنگ
بدرروبرو شدند نازل فرمود ايمان آورده‏ايد و بدانيد كه خدا بر هر چيزى تواناست.»


ب . جزيه (ماليات سرانه)

جزيه، مالياتى است كه در قرآن به صراحت از آن، سخن به ميان آمده است؛ قاتلوا الذين
لا يؤمنون باللّه و لا باليوم الآخر و لا يُحَرِّمون ما حرَّم اللّه و رسوله و لا يدينون دين الحق من
الذين اُوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يدٍ و هُمْ صاغرون.
[19]

اى اهل ايمان، با هر كه از اهل كتاب كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده است و آنچه
(خدا و رسول حرام كرده حرام نمى‏دانند و به دين حق و آيين اسلام نمى‏گروند، كارزار كنيد تا
آنگاه كه با ذلت و تواضع به اسلام جزيه دهند.»

جزيه تنها بر مردان بالغ، كه از لحاظ مالى توانايى پرداخت داشتند، تعلق مى‏گرفت.
ميزان‏اين ماليات به تناسب توانايى افراد، متفاوت بود و در قرآن نرخى براى آن ذكر نشده
است.اين ماليات مخصوص غير مسلمانان بود و معادل زكاتى بود كه فقط از مسلمانان
گرفته‏مى‏شد.


ج . خراج (ماليات بر زمين)

پيامبر (ص) براى خراج كه نوعى ماليات بر زمين بود، سوادبن غزيه انصارى را عامل
خراج خيبر كرد. هنگام تعيين خراج، ارزيابى كننده بايد عناصر زير را در نظر مى‏گرفت:
كيفيت زمين، نوع محصول برداشت شده و نوع آبيارى. برابر نظريه ماوردى، وقتى در
موردمبلغ خراج، بر اساس عوامل فوق؛ يعنى سازگارى با شرايط زمين تصميم‏گيرى شد،
بهترين شيوه پرداخت خراج يكى از راه‏هاى زير است: ماليات زمين، مكان كشت شده،
تسهيم در محصول.
[20]



|190|


د . زكات (ماليات صدقه)

زكات و اخذ آن با اين آيه شريفه تشريع مى‏شود:

خذ من أموالهم صدقةً تُطَهِرُّهم و تزكّيهم...
[21]

«اى رسول، تو از مؤمنان صدقات را دريافت كن تا بدان صفات، نفوس آنان را (از پليدى
و حبّ دنيا) پاك و پاكيزه سازى و آنها را به دعاى خير ياد كن كه دعاى تو موجب تسلّى خاطر
آنان شود كه خدا (به دعاى مخلصان) شنوا و (به مصالح مؤمنان) داناست.»

پس از تشريع زكات، اداره مالى از جهت نظم و توزيع مسؤوليت‏ها، به سطح پيشرفته‏اى
ارتقا يافت؛ مانند عمّال صدقات، مصدقين، جابيان كه وظيفه ايشان گردآورى زكات از
مالكين بود. الخارصون، المخنون كه مقدار و اندازه آن را تخمين مى‏زدند و كتّاب و محررين
اموال صدقه و...
[22]

در حقيقت زكات مالياتى است كه فقط بر روى ثروتى كه از سرمايه گذارى و رشد
سرمايه حاصل شده است وضع مى‏شود. بنابراين، ثروت و دارايى‏هايى كه براى نيل
به‏هدف‏هاى مختلف؛ از جمله مصارف شخصى مورد استفاده قرار مى‏گيرند، مشمول
پرداخت اين ماليات نمى‏شوند. نكته دوم در باب زكات اين‏كه پيامبر نصاب زكات را با توجه
به تعداد حيوانات تعيين كرد، نه بر اساس ارزش پولى آنها و وقتى به اين نرخ‏ها بر حسب
تعداد حيوانات توجه شود، ملاحظه مى‏گردد كه بسيار نظام گرا هستند. نكته سوم، از آنجا كه
زكات بر ارزش خالص افراد(ثروت خالص) در آخر سال وضع گرديده است، بنابراين اين
نوع ماليات از كالاهايى كه در مبادلات تجارى شركت دارند، گرفته نمى‏شود. اين امر موجب
مى‏شود كه هزينه‏هاى معاملاتى را كاهش و گردش ثروت را تشويق نمايد.

زكات مواد معدنى زير زمينى نيز تحت عنوان ريكارز شناخته شده است كه در صدر
اسلام از اهميت زيادى برخوردار نبوده است.


3. سازمان بازرگانى و اقتصادى

در زمينه مديريت اسلامى در امور اقتصادى در عهد پيامبر خدا(ص)، اصول مبتنى بر
احترام مالكيت خصوصى مشروع، بازار آزاد، آزادى توليد، آزادى عقد قرار داد، التزام به
تعهدات و قراردادها و عقود و حرمت كار بدون اجر و بيكارى مقرر بود. مالكيت ملى زمين،
آب، چراگاه، جنگل، معدن، دريا و...در اختيار سلطه عاليه مركزى و شخص پيامبر بود. با اين
همه پيامبر فعاليت‏هاى اقتصادى را بدون كنترل و مراقبت رها نكرد مديريت اسلامى در دو


|191|

بعد از ابعاد اقتصادى دخالت مى‏كرد:


الف . مراقبت و كنترل بازار

بازار زير نظر دولت بوده است تا مبادا در معاملات از التزام به حدود شرع تخلف ورزد و
در صورت لزوم مخالفين را ا ز ظلم باز مى‏داشت و در بعضى حالات تنبيه مى‏كرد. چه بسا اين
اقدام ادارى در عصر پيامبر(ص) در زمان‏هاى بعد پايه و اساس حسبه بوده باشد كه يكى از
شاخه‏هاى مهم حكومت اسلامى در كنترل و مراقبت از امور بازرگانى بود.


ب . پيش‏گيرى از احتكار

رشد جمعيت به سبب مهاجرت و مركزيت شهر مدينه، رو به افزايش نهاد و كار به سوء
استفاده تجارى از غلّه و مواد روغنى و خرما و غيره انجاميد و كمبود مواد غذايى در بازار،
بازرگانان را به احتكار آن مواد و فروش آن با قيمت‏هاى زياد واداشت. هر محتكرى كه از
عرضه كالاهاى خود و فروش آن با قيمت مناسب و سودآور كه متناسب با قدرت خريد
مصرف كننده باشد، امتناع مى‏ورزيد، به دستور پيامبر تحت پيگرد قرار مى‏گرفت. در
عهدنامه امام على بن ابى‏طالب(ع) به مالك اشتر (حاكم مصر) آمده است: «...از احتكار
جلوگيرى كن كه پيامبر(ص) آن را منع كرد.»
[23] ظاهراً مديريت و كنترل بر بازار سودمند بوده
است؛ زيرا در سيره نبوى و در حديث چيزى كه از بحران و كمبود معيشت و اقتصاد خبر
دهد، نيامده است.


4. اداره روابط خارجى (بين‏الملل)

آغاز فعاليت در زمينه روابط بين‏المللى، اول محرم سال هفتم هجرى بوده است؛ يعنى
پس از صلح نامه حديبيه و فراهم گشتن امكانات نشر دعوت اسلام در شبه جزيره عرب،
اطراف و خارج آن، در بيزانس، ايران، مصر، حبشه، بحرين، يمن، غسان و ميان ديگر سران
قبايل عرب بود. اداره رسايل و ترجمه از چند نفر از صحابيان تشكيل شده بود كه بارزترين
آنها عبارت بودند از: زيدبن ثابت (ترجمه از عربى به سريانى و به عكس) عبداللّه بن ارقم،
سرجيل بن حسنه، حنظلة بن ربيع، حنظلة بن صيفى و على بن ابى‏طالب(ع) از اركان و
رؤساى كاتبان پيامبر بوده است. مجموعه اسناد سياسى و ادارى كه صدور آن‏ها از پيامبر
روايت شده، بالغ بر 246فقره است كه شامل: نامه، عهدنامه، صلح نامه، امان نامه، دعوت نامه

سازمان قضايى
اسلام در مدينه و
ساير بلاد اسلامى
همزمان باتشكيل
حكومت اسلامى به
رياست عاليه
پيامبر تشكيل شد
ومتناسب با نياز
جامعه اسلامى و
بر حسب امكانات
ووجود نيروى
انسانى صلاحيت
دار براى تصدى در
داخل و خارج
مدينه به تدريج
رشديافت.


|192|

به قياصره و پادشاهان و اميران و سران قبايل مى‏باشد پس از اين‏كه
به پيامبر(ص) اطلاع دادند پادشاهان و اميران نامه‏هاى غير ممهور
را دريافت نمى‏كنند. مهرى تهيه كردند و در سيره آمده است كه
مهردار پيامبر حنظلة بن صيفى بوده است.

پيامبر در مدينه دارالضيافه‏اى ترتيب داد تا وفود و هيأت‏هايى
كه براى ديدار آن حضرت و تشرف به اسلام و يا مقاصد ديگر به
مدينه وارد مى‏شدند، از آنها پذيرايى شود و آن را دارالضيفان و
الدار الكبرى نيز مى‏خواندند. در آغاز خانه حميد بن عبدالرحمن
بن عوف بود. سپس درخانه رمله دختر حارث النجاريه استقرار
يافت. در دارالضيافه ناهار و شام فراهم مى‏كردند و بلال بن
رياح‏مسؤول غذاى آنان بود. قبل از تهيه دارالضيافه براى
پذيرايى از ميهمانان از خانه‏هاى مرفّه انصار ومهاجرين استفاده
مى‏شده است.


دستگاه قضايى

بارزترين و مهمترين مؤسسه در دولت اسلامى بعد از
رياست دولت، نهاد قضايى است. رسول خدا نخستين قاضى
درحكومت اسلامى بود، چه در مدينه و چه در خارج آن و با
حضور او هيچ كس اين ولايت را عهده دار نشد. در زمينه
استنابت‏در قضا و اجراى حدود در تاريخ ثبت نشده است كه
پيامبر(ص) مسؤوليت قضا در خارج مدينه را به احدى جز
على(ع)سپرده باشد.
[24]

در خصوص سيره و تاريخ آورده‏اند كه پيامبر براى جماعات
نو مسلمان، يك نفر يا بيشتر از علماى صحابه را براى تعليم قرآن
و احكام اسلام مى‏فرستادند. احتمال مى‏رود كه اين افراد در كنار
وظايف آموزشى به حل و فصل و قضاوت در مرافعات و
منازعات ساده مى‏پرداخته‏اند و در دعاوى مهم در مدينه به پيامبر


|193|

رجوع مى‏كرده‏اند و اصولاً نمايندگان پيامبر اختيار قضاوت در مسايل عمده را نداشتند.

سازمان قضايى اسلام در مدينه و ساير بلاد اسلامى همزمان باتشكيل حكومت اسلامى
به رياست عاليه پيامبر تشكيل شد ومتناسب با نياز جامعه اسلامى و بر حسب امكانات
ووجود نيروى انسانى صلاحيت دار براى تصدى در داخل و خارج مدينه به تدريج
رشديافت.

براى نخستين بار توسط پيامبر، مسؤوليت مدنى در جرم وكيفر در ميان اعراب مطرح
شد. در عهد جاهليت اگر كسى جرمى مرتكب مى‏شد، مسؤوليت آن جرم تمام عشيره و
احياناً قبيله را فرا مى‏گرفت. اسلام با اعلان اصل لاتزر وازرة وِزْرَ اُخرى‏ كه در حقوق
جزايى امروز، مسؤوليت مدنى خوانده مى‏شود، آن ارزش جامعه را محكوم كرد.


فرماندهى نظامى و لشكرى

تشكيلات ارتش در نظام اسلام، جزو سازمان‏هاى دولتى نبوده بلكه سازمانى وابسته
به‏امت بوده است و جنگ مجاهدان را به حساب جنگ دولتى و دفاع از دولت نبايد گذاشت،
بلكه جنگ، جنگ‏امت و دفاع امت بوده است. مؤيد اين گفته، آيات صريح قرآن است كه
جنگ براى دفاع از امت مسلمان است ضمن آنكه غنايم جنگ و اراضى مفتوحه متعلق به
امت مى‏باشد.

هزينه جهاد به عهده خود مسلمانان بوده و آنان بعنوان افراد ارتش حقوق دريافت
نمى‏كردند. تمام دست آوردهاى عظيم نظامى پيامبر در مدتى نسبتاً كوتاه و در وضعيتى
دشوار، بر اساس سازمان دقيق و بسيار گسترده بوده است. براى اهداف نظامى، پيامبر
همواره‏خواهان آمار دقيق مردان مسلمانِ بود وبراى آمار مسلمانان مرد، دفتر و
سجل‏هاى‏مدون بوده است. مسؤول اين سجلات حُذيفة بن يمان بود، كه او را صاحب سرّ
رسول‏اللّه ناميده‏اند.
[25]

در زمينه تملك جنگ‏افزار نظامى، پيامبر تدبيرى انديشيد كه سلاح، اسب و ساير
تجهيزات نظامى، در ملك عموم امت باشد و براى آنها قرق معين كرد. و به طور منظم و در
آمادگى براى جنگ از مردان نامزد براى شركت در لشكر بازديد مى‏كرد تا آن‏جا كه مسأله
تمرين با سلاح و فنون جنگ، جز و فرهنگ عامه جامعه آن روز بود. پيامبر مسلمانان را به
يادگيرى صنايع نظامى تشويق مى‏كرد و جاسوسىِ نظامى را بعنوان برترى تاكتيكى در جنگ
عليه دشمن در برنامه ريزى خود داشت. در تنظيم لشكر، شيوه متعارف در آن عصر را بكار

تشكيل
سازمان‏هاى
متعدد از سوى
پيامبر(ص) نشان
دهنده اين است كه
اسلام علاوه بر
حكومت، سازمان
هم دارد و اين
سازمان به حكم
تأسّى بر پيامبر
قابل اقتباس است.


|194|

برد و لشكر را به پنج گروه: قلب،ميمنه، ميسره، مقدمه و ساقه
تقسيم كرد. پيامبر(ص)به‏جاى‏روش‏هاى معمول كرّ و فرّ،
روش(زحف) يا پيشروى آهسته را جايگزين كرد و در اداره لشكر،
به واليان شهرها اختيارات نظامى داد.

تضمين امنيت دولت در شهرها و جلوگيرى از تاخت و تاز
دشمن خارجى و گردآورى جنگجو از محل مأموريت خويش در
جنب مسؤوليت‏هاى ادارى واليان قرار داشت.


نتيجه گيرى

حكومت اسلامى مبتنى بر مشروعيت سلطه حاكم از ناحيه حق
تعالى است و پيامبر(ص) بعنوان قائد و حاكم از روز آغازين به قصد
بناى اجتماع سياسى و دولت، چهارچوب كلّى مسؤوليت خود را
بعنوان رهبر و حاكم امت و دولت و بر اساس نبوت و رسالتى كه
داشت پى‏ريزى كرد. نتيجه اين شد كه آن حضرت پس از هجرت به
مدينه، بلافاصله تشكيل دولت داده و خود شخصاً به رتق و فتق
امور پرداختند. تشكيل سازمان‏هاى متعدد از سوى پيامبر(ص) نشان
دهنده اين است كه اسلام علاوه بر حكومت، سازمان هم دارد و اين
سازمان به حكم تأسّى بر پيامبر قابل اقتباس است و نوع اقتباس هم
بدين‏گونه است كه معيارهاى برگرفته شده از اين سازمان قابل
پى‏گيرى در هر حكومت اسلامى در هر عصراست.

مهم‏ترين دستاورد سازمان و دولت اسلامى پيامبر(ص) ارائه اين
اصل مى‏باشد كه تشكيل حكومت اسلامى و حفظ آن در صورت
وجود شرايط و رفع موانع، از اهم واجبات الهى، بلكه مقدم‏ترين
فريضه دينى است و اين خود خط بطلانى است برانديشه جدايى
دين از سياست در طول تاريخ و ما امروز مفتخريم كه پيروزى
انقلاب اسلامى در ايران و تأسيس جمهورى اسلامى بر مبناى
ولايت عامه فقيه، طرح فرضى حكومت در اسلام را از مرحله
انديشه به عرصه عمل درآورده است.



|195|


|196|


|197|

پى‏نوشت

[1]. نساء: 105؛ آل عمران: 22 و مائده: 49 و 50.

[2]. روم: 30.

[3]. بررسى‏هاى اسلامى، ص‏177.

[4]. ولايت فقيه، امام خمينى‏قدس سره، ص‏20.

[5]. طبقات، ابن سعد، ج‏1، ص‏70؛ سيرة النبى، ابن هشام، ج‏1، ص‏130؛ فتوح البلدان بلاذرى، ص‏70؛
تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏258.

[6]. مراجعه شود به نمودار شماره يك.

[7]. منصب قضا به نقل از تاريخ ابن كثير، جلد2، ص‏292.

[8]. بيعت دوم عقبه در سال 13 بعثت و در ماه ذى حجه بود.

[9]. التراتيب الاداريه، الشيخ عبدالحى الكتانى، ج‏1، ص‏385.

[10]. تاريخ سياسى اسلام، حسن ابراهيم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج ششم، صص‏100 و 101.

[11]. در منابع متعدد مساجد دوران حيات پيامبر را بيست باب ذكر كرده‏اند التراتيب الاداريه، ج‏1،
صص‏349-350.

[12]. مراجعه شود به نمودار شماره 2.

[13]. كتاب الوزراء و الكتاب، جهشايرى، ص‏42 - 40.

[14]. تاريخ سياسى اسلام.

[15]. تاريخ تمدّن، ويل دورانت، كتاب دوم، فصل دهم، ص‏197.

[16]. اقتصاد، مجله علمى پژوهشى دانشكده علوم اقتصادى و سياسى دانشگاه شهيد بهشتى تهران، شماره‏6 -
بهار 1376، صص‏103 - 102.

[17]. تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏458.

[18]. التراتيب الاداريه، ج‏1، ص‏381 به نقل از عقدالفريد، ج‏2، ص‏144.

[19]. توبه: 29.

[20]. اقتصاد، نشريه دانشكده علوم اقتصادى و سياسى دانشگاه شهيد بهشتى تهران، شماره 6 بهار 76،
صص‏110 - 109.

[21]. توبه: 103.

[22]. الاحكام السلطانيه، ماوردى، ص‏150.

[23]. نهج البلاغه، شرح ابن ابى الحديد، ج‏3، ص‏100.

[24]. اخبار القضاة همدانى، ج‏1، صص‏89 - 88.

[25]. التراتيب الاداريه به نقل از صحيح مسلم، ج‏1، صص‏221 - 220.



|198|


فهرست منابع و مأخذ

1. قرآن كريم، ترجمه الهى قمشه‏اى، (تهران انتشارات خورشيد، 1370)

2. خمينى، روح اللّه الموسوى(ره) ، «ولايت فقيه»، (تهران، انتشارات اميركبير، چاپ
اول،1361).

3. عميد زنجانى (آيةاللّه)، «فقه اسلامى» (تهران، انتشارات اميركبير، 1362)

4. مكارم شيرازى، ناصر، (آيةاللّه)، «مديريت و فرماندهى در اسلام» (قم: انتشارات
هدف،بهار1369).

5. ابن ابى الحديد، «شرح نهج البلاغه»، ترجمه محمد ابوالفضل ابراهيم، (تهران: 1303).

6. محمد بن منبع لزهرى، «طبقات ابن سعد»، ترجمه محمود مهدوى دامغانى
(تهران:1369).

7. شمس الدين، محمد مهدى، «نظام حكومت و مديريت در اسلام»، ترجمه دكتر سيد
مرتضى آيةاللّه زاده شيرازى، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، پاييز 1375)

8. استاد بيات، «جزوه درسى تشكيلات اسلامى»، دانشكده الهيات و معارف اسلامى
دانشگاه تهران.

9. احمد بن يحيى البلاذرى، «فتوح البلدان»، ترجمه دكتر آذرنوش (تهران: انتشارات
بنيادفرهنگ، 1349)

10. سليم رشيد و احمد اوران، «سياست مالى در صدر اسلام»، ترجمه دكتر احمد مجتهد،
مجله اقتصاد (تهران: انتشارات دانشگاه شهيد بهشتى، شماره 6 بهار 1376).

11. جرير طبرى، ابوجعفر، «تاريخ طبرى»، ترجمه ابوالقاسم پاينده»(تهران: انتشارات بنياد
فرهنگ، 1353)

12. ابو زيد خلدون، «تاريخ ابن خلدون»، ترجمه پروين گنابادى، (تهران: انتشارات علمى
فرهنگى، چاپ پنجم، 1366)

13. ويل دورانت، «تاريخ تمدّن»، (تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1365)



|199|

14. شيخ عبدالحى كتانى،«التراتيب الاداريه»، (بيروت: نشر دارالكتاب العربى)

15. طباطبايى، محيط، «تطور حكومت در اسلام»، (تهران: انتشارات بعثت، 1367).

16. شريف قرشى، باقر، «نظام حكومتى و ادارى در اسلام»، ترجمه عباسعلى سلطانى،
(تهران: انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1369)

17. طباطبايى، سيد محمد حسين(آيةاللّه)، تفسير «الميزان»، (قم: انتشارات
جامعه‏مدرسين)

18. نبوى، محمد حسن، «مديريت اسلامى»، (تهران: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى،
چاپ سوم، تابستان 1376).


توضيح بعضى از كلمات

1. سدنت= سدن - يسدن سدناً سدانة= خدمت در خانه كعبه يا بتخانه‏اى را عهده دار شد.
دربانى و پرده دارى خانه كعبه

معجم الوسيط 424 / فرهنگ لاروس، ص‏1190 / المنجمد في اللغه 327.

حجابت = دربانى، پرده دارى، شغل دربانى.

حجب حجبا و حجاباً = مانع داخل شدنش گرديد.

المنجد 118 / فرهنگ لاروس 807 / معجم الوسيط 156

2. سقايت = محل آب دادن - ظرف آبخورى، از افتخارات قريش بود، حرفه و پيشه آب دادن
به حاجيان. سقاخانه - آبشخور - حرفه ساقى - ساقى گرى شراب و جام شراب - مزد ساقى
و سقا - آب‏خورى - هر شراب نوشيدنى.

فرهنگ لاروس، ج‏2، ص‏1196.

عمارت = عموراً، عمارة عمراناً ملازم خانه خود شد و از آن بيرون نيامد، آن چيز را مادام
العمر براى او قرار داد. ساليان درازى است.

خداى خود را بندگى كرد يا نماز و روزه بجاى آورد، مال بسيار فراوان شد، هر چيزى كه
روى سر باشد شامل عمامه - كلاه و مانند آن



|200|

المنجد 529 / فرهنگ لاروس، ج‏2، ص‏1487 / معجم الوسيط، ج‏2، ص‏627.

3. رفادت = رفداً، رفادة = نگهدارى كردن، زين يا پالان حيوان - پارچه يا كهنه‏اى كه روى
زخم قرار داده مى‏شود. آنچه كه قريش از زمان جاهليت از اموالشان كنار گذاشته و در
هنگام حج غذا و نوشيدنى براى حاجيان فقير مى‏خريدند. به او اعطا كرد. او را كمك
ويارى كرد.

فرهنگ لاروس 1079 / المنجم الوسيط، ج‏1، ص‏359 / المنجد فى اللغهه 270.

4. يسار = أيسر، ايسار = توانگر و بى نياز شد، آن مرد در طلب و درخواست كردن سختى
نكرد، قمار كرد، آبستن به آسانى زاييد، شترش را به سمت راست سوق داد. ظاهراً ارتباط
معناى لغوى أيسار با معناى اصطلاحى پيش گفته آن، در همان معناى قمار كردن باشد؛
يعنى در اين شيوه تير انداختن نوعى قمار صورت مى‏گرفت كه بدان أيسار مى‏گفتند.

فرهنگ لاروس، ج‏1، ص‏405 / المنجد 924 / المعجم الوسيط، 2 - 1064.

5. اموال محجره = حجر - تحجيراً= الأرض و عليها = بر روى حدود مرزهاى زمين سنگ
گذاشت، آن را محدود ساخت

فرهنگ لاروس= ج‏1، ص‏807 / المعجم الوسيط، ج‏1، ص‏157 / المنجد 119.

6. اللواء= درفش - بيرق - پيشوا - تعدادى از گردان‏هاى لشگر.

المنجد 741 / فرهنگ لاروس، ج‏2، ص‏1791.

7. قبة= لباى دايره‏اى شكل قوس دار تو خالى كه با آجر و مانند آن بسته مى‏شود، خيمه‏اى
كوچك كه بالاى آن مدور و دايره‏اى شكل است.

المعجم الوسيط، ج‏2، ص‏709 / فرهنگ لاروس، ج‏2، ص‏1609 / المنجد 604.

اعنه= جمع (عِنان) = آشكار شدن - ظاهر شدن - زمان - دهانه - وسيله رام و مهار كردن.

فرهنگ لاروس، ج‏2، ص‏1492 / المنجد 532.

8. قيادت = فرماندهى لشگر - ستاد فرماندهى قاد...قوداً - قيادة.... قياداً= مقابلش حركت كرد
در حالى كه افسارش را گرفت

المنجد 660 فرهنگ لاروس، ج‏2، ص‏1678.

9. مشورت = پند - اندرز - نصيحت.

المنجد 408 / فرهنگ لاروس، ج‏2، ص‏1908

10. اشناق = اشنق - اشناقاً - دست را بر گردن حلقه كرد - سر مشك را به‏وسيله تسمه بست -


|201|

شتر سرش را بلند كرد. بر او دراز دستى كرد. آن را بست.

المنجد 404 / فرهنگ لاروس، ج‏1، ص‏207.

11. سفارت = سفر - سفرا - سفاره - سفاره - ميان آن گروه براى صلح ميانجى‏گرى كرد. آشتى
بر قرار كرد - سفارت كرد پست سفارت.

المعجم الوسيط، ج‏1، ص‏432 / فرهنگ لاروس، ج‏2، ص‏1193 / المنجد فى اللغة 337.

12. ايلاف = اين كلمه مصدر است، هزار گردانيدن - عهد و پيمان - نيك سياست كردن، نيك
اداره كردن لايلاف قريش ايلافهم - براى نيك اداره كردن قريش، اداره كردن آنها...)

المنجد، ص‏16 / فرهنگ لاروس، ج‏1، ص‏406.

13. قضا = يقضى قضاء - آن چيز را محكم ساخت و اندازه‏گيرى كرد، حاجت خود را
برآورد و از آن خلاصى يافت، به آرزوى خود رسيد، همه اشك خود را بيرون ريخت -
وام را ادا كرد - نماز گزارد - آن امر را به او رسانيد، عهد و پيمان را بجا آورد، به او توصيه
و سفارش كرد - قضى عليه الامر - آن كار بر او واجب و ضرورى كرد، ميان طرفين دعوا
داورى و حكم كرد، او را كُشت، از او سخت در شگفت شد. قضى اللّه - خدا دستور داد.
قضى اللّه - او را از كار خود آگاهى داد.

المنجد 436 / فرهنگ لاروس، ج‏2، ص‏1647.


آزادى سياسى و اجتماعى از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه  فهرست پيوند شريعت و سياست از ديدگاه ملّا صدرا