|396|

عاشورا، خاستگاه انقلاب اسلامى ايران

مرتضى شيرودى

عاشورا، خاستگاه انقلاب اسلامى ايران

مقدمه

رهبرى

1. حسين بن على(ع)

2. يزيد بن معاويه

3. امام خمينى(ره)

4. محمد رضا پهلوى

1. تكليف گرايى

2. قاطعيت و شجاعت

3. اتكال به خدا

اسلام

1. تقيّه

2. بدعت ستيزى

3. شهادت طلبى

4. عدالت خواهى

مردم



عاشورا، خاستگاه انقلاب اسلامى ايران



|397|


مقدمه

اگر چه تأثيرگذارى عاشورا بر انقلاب اسلامى و تداوم آن، از نظر نگارنده مسلّم و بديهى
است، به همين دليل، آن را به عنوان مفروض برگزيده است، اما به جهت آن كه بر خوانندگان
نيز اين قطع و يقين حاصل شود، دو دليل در اثبات آن اقامه مى‏كنيم:

دليل اوّل: امام خمينى(ره) به شكل‏هاى مختلف بر چنين تأثيرى اشاره كرده‏اند.
به‏عنوان‏مثال:

«حجت ما براى اين مبارزه‏اى كه بين مسلمين و...اين دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز و
لزوم اين عمل...عمل سيدالشهدا (ع) است...حجت‏مان براين است كه اگر چنانچه اين مبارزه
را ادامه بدهيم و صدهزار از ما كشته بشود براى رفع ظلم...براى اين‏كه دست آنها را از اين
مملكت اسلامى كوتاه كنيم، ارزش دارد. حجت‏مان هم كار حضرت امير(ع)، و
سيدالشهداست.»
[1]

گمان نكنيد كه اگر اين مجالس عزا نبود و اگر اين دستجات سينه‏زنى و نوحه‏سرايى نبود، br>15> خرداد پيش مى‏آمد[2]... تمام اين وحدت كلمه‏اى كه مبدأ پيروزى ما شد، براى خاطر اين
مجالس عزا و اين مجالس سوگوارى و اين مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد... اگر قيام
سيدالشهدا سلام الله عليه نبود، امروز هم ما نمى‏توانستيم پيروز شويم.[3]

... انقلاب‏اسلامى ايران پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است.[4]

... كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيدالشهدا را زنده نگه داريد كه با زنده بودن او
اسلام زنده نگه داشته مى‏شود.[5]

دليل دوم: بيشتر منابعى كه زمينه‏هاى زايش عاشورا و انقلاب‏اسلامى را كاويده‏اند، به
مشتركات فراوان اين دو اشاره دارند، از جمله:

الف. در باره عاشورا، برخى نوشته‏اند:

فرهنگ و تعاليم عاشورا داراى زمينه‏هايى است كه نمونه‏هايى از آن عبارتند از: 1.
فرهنگ شهادت، 2. فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل، 3. فرهنگ طاغوت ستيزى و طاغوت
زدايى، 4. اصل پيروى از رضاى خدا و مصالح مسلمين، 5. فرهنگ پيشگيرى از جرم و فساد
قبل از وقوع آن، 6. فرهنگ نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منكر.
[6]

ب. ديدگاه امام خمينى(ره) در باره انگيزه‏هاى قيام امام‏حسين(ع) عبارت است: 1. عمل
به تكليف الهى، 2. تشكيل حكومت اسلامى، 3. نشر اسلام و بقاى آن، 4. امر به معروف و نهى
از منكر، 5. نجات اسلام از خطر تحريف، 6. اصلاح امت و جامعه اسلامى، 7. ظلم ستيزى و
عدالت‏خواهى
[7].

ج. در باره انقلاب‏اسلامى.برخى عوامل پيدايش انقلاب‏اسلامى را به اين شرح توضيح


|398|

داده‏اند: 1. مذهب، 2. سلطه بيگانگان، 3. رهبرى حضرت امام خمينى(ره)، 4. شعار جدايى
دين از سياست، 5. اسلام زدايى نظام حاكم، 6. بيگانه بودن نظام حاكم با مردم، 7. تحقير
شخصيت انسانى مردم، 8. وحدت و يكپارچگى ملت.[8]

د. برخى زمينه‏هاى انقلاب را به اين شرح بر مى‏شمارند: 1. ايجاد نارضايتى عميق در
مردم از شرايط حاكم، 2. وجود رهبرى و ساختارهاى اجتماعى و سياسى بسيج‏گر، 3.
گسترش روحيه‏انقلابى و مشاركت مردمى، 4. گسترش و پذيرش انديشه حكومت اسلامى،
5. مبارزه خشونت بار مردم با دولت.
[9]

بنابراين، شناخت و تبيين عوامل مؤثر در شكل‏گيرى انقلاب‏اسلامى، بدون توجه به نقش
و تأثير نهضت بزرگ امام‏حسين(ع)، شناختى ناقص و به دور از واقع است.
[10]

البته، اجمالى كه از تأثير عاشورا بر انقلاب‏اسلامى سخن گفتيم، براى درك عميق اين
تأثير، نارساست، ثانياً بدون قالب بندى و پراكنده است. از اين رو، مقاله تلاش خواهد كرد
تأثير عاشورا در پيدايش انقلاب‏اسلامى را در سه قالب: رهبرى، ايدئولوژى (اسلام) و مردم
نشان دهد، زيرا بيش‏تر منابع مربوط به انقلاب اسلامى، اين سه عامل را تنها عوامل زادن
انقلاب‏اسلامى و تداوم آن بيان مى‏كنند:

1. «پيروزى انقلاب‏اسلامى، بطلان بسيارى از نظريه‏ها را به اثبات رساند و ثابت كرد
نبايد هر پديده‏اى را در لابراتور تجربى آزمايش كرد. پيداست اين همه، جز از طريق
امدادهاى الهى و فرهنگ غنى اسلام و رهبرى خردمندانه امام خمينى و فداكارى‏هاى ملت
سلحشور و اتحاد و همدلى همه اقشار ملت امكان‏پذير نبود.»
[11]

2. «عامل اصلى كه موجب بروز و پيروزى انقلاب‏اسلامى گرديده است، عامل اسلام
زدايى شاه بوده است...مسلّماً غير از اين عامل، بايد عامل وحدت بخش و حركت آفرين
رهبرى دينى و مرجعيت والا مقامى نظير امام خمينى را نبايد به باد فراموشى سپرد...بنابراين،
مهم‏ترين عوامل بروز و پيروزى انقلاب را بايد در دو مفهوم كلى ديد:

الف. روح اسلام خواهى و خداخواهى مردم (امت)

ب. رهبرى دينى مورد قبول عامه مردم(امام).»[12]

3. «امام به عنوان وصل ميان مردم و اسلام، با درس از نهضت عاشورا، محتواى سياسى -
انقلابى اسلام را بدان بازگرداند. همان‏گونه كه مكتب اسلام، رهبرى امام و حضور مردم، سه
عامل اصلى محدثه انقلاب به حساب مى‏آيند، همين سه عامل به عنوان عوامل مبقيه انقلاب


|399|

نيز محسوب مى‏گردند.»[13]


رهبرى

در رأس قيام عاشورا، امام‏حسين(ع) و در فراز انقلاب اسلامى، امام خمينى(ره) قرار
داشت. يزيد بن معاويه و محمدرضا پهلوى در سوى ديگر اين دو نهضت بودند.


1. حسين بن على(ع)

امام خود را اين گونه معرفى مى‏كند:

«ما دودمان پيامبريم و به عهده‏دارى اين امر (حكومت) و ولايت بر شما، از ديگرانى كه به ناحق
مدعى آنند و ميان شما به ستم و تجاوز حكومت مى‏كنند، سزاوار تريم».
[14]

حسين(ع) خطاب به وليد، هنگامى كه از او خواست با يزيد بيعت كند، فرمود:

«ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمت‏ايم. خداوند به ما
آغاز كرده و به ما ختم نموده است.»
[15]

امام در اعتراض به سخنان معاويه در مدينه كه فضايل يزيد را برمى‏شمارد، فرمود: «كسى
را وانهاده‏اى كه از نظر پدر و مادر و صفات شخصى از يزيد بهتر است!» معاويه گفت: گويا
خودت را مى‏گويى؟! حضرت فرمود: آرى.»
[16]

در جاى ديگر فرمود:

به خدا قسم! من به خلافت شايسته‏ترم، پدرم بهتر از پدر يزيد است، جدم برتر از جد
اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اويم.»
[17]


2. يزيد بن معاويه

امام‏حسين(ع) در نامه‏اى به معاويه نوشت:

«جوانى را به ولايت امر مردم تعيين كرده‏اى كه شراب مى‏خورد و با سگ، بازى مى‏كند! به
امانت خود خيانت كرده و مردم را تباه ساخته‏اى. چگونه يك شرابخوار را به توليت امور امت
محمد(ص) مى‏گمارى؟! شرابخوار كه امين بر يك درهم نيست، چگونه نسبت به امت امين
باشد؟!»
[18]

«يزيد، خودش گواه رأى اوست. او براى همان كارهايى كه مشغول است مثل بازى با سگ‏ها،
كبوتربازى، نوازندگى و عياشى، بهتر است. بيش از اين بار ستم بر دوش مكش.»[19]

يزيد در سه سال پادشاهى، سه جنايت فجيع مرتكب شد:

اوّل، در 61هجرى، امام‏حسين(ع) و خاندان عصمت و طهارت و ياران او را به


|400|

شهادت‏رساند.

دوم، در 63 هجرى، به مدينه حمله كرد و به مدت سه روز، ياران وى مردم شهر را كشتند؛
اموال آنان را به غارت بردند و زنان‏شان را غاصبانه به مِلك خود درآوردند.

سوم، در 64 هجرى، به بهانه سركوبى عبدالله بن زبير كه در خانه خدا پناه گرفته بود، به
مكه حمله برد و خانه خدا را با منجنيق به سنگ و آتش بست.


3. امام خمينى(ره)[20]

مقام معظم رهبرى در معرفى حضرت امام(ع) فرمود:

«امام‏خمينى(ره) آن‏چنان بزرگ بود كه در ميان بزرگان و رهبران جهان و تاريخ، به جز انبيا و
اولياى معصومين(ع) به دشوارى مى‏توان كسى را با اين ابعاد و با اين خصوصيات تصور
كرد...آن بزرگوار، قدرت ايمان را با عمل صالح، اراده پولادين را با همت بلند، شجاعت اخلاقى
را با حزم و حكمت، صراحت لهجه و بيان را با صدق و متانت، صفاى معنوى و روحانى را با
هوشمندى و كياست، تقوا و ورع را با سرعت و قاطعيت، ابهت و صلابت رهبرى را با رقّت و
عطوفت و خلاصه بسى خصال نفيس و كمياب را كه مجموعه آن در قرن‏ها و قرن‏ها به ندرت
ممكن است در انسان بزرگى جمع شود، همه و همه را با هم داشت. الحق شخصيت آن عزيز
يگانه، شخصيتى دست نيافتنى و جايگاه والاى انسانى او جايگاهى دور از تصور و اساطير
گونه‏بود.»
[21]

ايشان در جاى ديگر فرمود:

«او عبد صالح و بنده خاضع خدا و نيايشگر نيمه شب‏ها و روح بزرگ زمان ما بود. او الگوى كامل
يك مسلمان و نمونه بارز يك رهبر اسلامى بود. او به اسلام عزت بخشيد و پرچم قرآن را در
جهان به اهتزاز در آورد و ملت ايران را از اسارت بيگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصيت
و خودباورى بخشيد و او صلاى استقلال و آزادگى را در سراسر جهان سرداد و اميد را در
دل‏هاى ملل تحت ستم جهان زنده كرد.
[22]

... امام خمينى(قدس سره) پدر مهربان، معلم دلسوز، مرشد حكيم، ديده‏بان هميشه بيدار،
طبيب درد و درمان شناس، سروش رحمت خدا بر امت، يادگار انبيا و اوليا در زمين بود...امام
خمينى(قدس سره) يك حقيقت هميشه زنده است. راه او، راه ما؛ هدف او، هدف ما و رهنمود
او، مشعل فروزنده ما است.»[23]


4. محمد رضا پهلوى

يكى از نويسندگان مى‏نويسد: «شاه فردى بود كه آن قدر از اموال اين ملت بيچاره را به
حساب‏هاى شخصى خود در بانك‏هاى خارج واريز كرد كه طبق آمار منتشره در سال‏هاى
پس از پيروزى انقلاب‏اسلامى، سود خالص سرمايه گذارى‏هاى شاه در دنيا در هر دقيقه بيش



|401|

تاج همسر شاه با 1646 قطعه الماس و تعداد مشابهى از جواهرات ديگر و طلا به قيمت
تخمينى چهارده ميليون دلار.

پيراهن همسر شاه مزيّن به چهل هزار الماس. وان حمام بلورين 75هزار دلار و هزينه
درشكه مخصوص 150 هزار دلار.
[25]

امام خمينى(ره) بيش از هر كس، به امام‏حسين(ع) شبيه بود و محمدرضا پهلوى به يزيد
بن معاويه. و اين مقايسه كه از سوى روحانيت و مردم صورت مى‏گرفت، از عوامل بروز و
پيروزى انقلاب اسلامى به شمار مى‏رود. براى تأييد اين سخن، مى‏توان به بخشى از يك سند
از مجموعه اسناد منتشره شده سفارت آمريكا استناد كرد:

روحانيون مسلمان كشور از جمله جسورترين منتقدين شاه به حساب مى‏آيند. در يكى از
بحث‏هاى مرسوم احساسى، شاه را با يزيد كه مسؤول قتل امام‏حسين‏[ع‏] در قرن هفتم بود
مقايسه مى‏نمايند. اين رويداد تاريخى شيعه، هسته اصلى اسلام مرسوم در ايران بود و هر
ساله در صدها نقطه از كشور با برپايى نمايش‏هاى دراماتيك نحوه قتل امام‏حسين(ع) و
خانواده‏اش را در اذهان زنده مى‏كنند.
[26]

چرا چنين مقايسه‏اى به پيروزى انقلاب‏اسلامى مدد رساند؟ به آن دليل كه، حاصل اين
مقايسه آن بود كه در يك سو امامِ نور و در سوى ديگر امام شرّ را مى‏ديدند. به بيان ديگر، در
امام عادل زمان، صفاتى را مى‏يافتند كه به اسلام واقعى نزديك‏تر بود و از اين‏رو، وى را


|402|

حسين زمان و شايسته دفاع مى‏ديدند. بخشى از اين صفات را مرور مى‏كنيم:


1. تكليف گرايى

وقتى دو نفر از سوى والى مكه براى امام‏حسين(ع) امان نامه آوردند تا از ادامه سفر بازش
دارند، فرمود:

«درخواب، پيامبر خدا را ديدم. به چيزى فرمان يافتم كه در پى آن خواهم رفت، به زيانم باشد
يا به سودم.»
[27]

زمانى‏كه فرزدق از اوضاع نامطمئن كوفه گزارش داد، امام فرمود:

«اگر قضاى الهى بر همان چه كه دوست مى‏داريم، نازل شود، خدا را بر نعمت‏هايش سپاس
مى‏گوييم...و اگر تقدير الهى ميان ما و آن چه اميدداريم، مانع شد، پس كسى كه نيتش حق و
درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نكرده است.»
[28]

امام‏خمينى(ره) هم در اين باره فرمود:

«حضرت سيدالشهدا تكليف براى خودش دانستند كه بروند و كشته بشوند و محو كنند
آثارمعاويه و پسرش را.»
[29]

امام‏خمينى(ره) با درك پيام عاشورا، در سراسر زندگى سياسى اجتماعى خويش بر معيار
تكليف عمل كرد و حركت نمود و عقيده داشت:

«همه ما مأمور به اداى تكليف و وظيفه‏ايم، نه مأمور [به‏] نتيجه.»[30]

به هنگام پذيرش قطع‏نامه 598 فرمود:

«شما را مى‏شناسم، شما هم مرا مى‏شناسيد. در شرايط كنونى آن چه موجب امر [قبولى قطع
نامه‏] شد تكليف الهى‏ام بود.»
[31]


2. قاطعيت و شجاعت

ايمان راسخ به اداى‏تكليف، شجاعت و قاطعيت مى‏آفريند. به اين دليل، امام‏حسين(ع)
پس از برخورد با سپاه حر فرمود:

«شأن و موقعيت من، موقعيت كسى نيست كه از مرگ بهراسد.»[32]

در جايى ديگر فرمود:

«نه دست ذلت به اينان مى‏دهم و نه‏چون بردگان فرار يا اقرار مى‏كنم.»[33]

تعبير امام‏خمينى(ره) از شجاعت و قاطعيت امام‏حسين(ع) اين بود كه «ماه محرم، ماه


|403|

حماسه و شجاعت و فداكارى آغاز شد، ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد.[34]»

امام با درس گرفتن از عاشورافرمود:

«من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مى‏كنم كه اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دين
مابايستند، ما در مقابل همه دنياى آنان خواهيم ايستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى
نخواهيم‏نشست.»
[35]

بنابراين جاى شگفتى نيست كه بفرمايد:

«والله من به عمرم نترسيدم.»[36]


3. اتكال به خدا

امام‏حسين(ع) در پاسخ به سخنان ضحّاك بن عبدالله مشرقى،مبنى بر آمادگى كوفيان
براى جنگ با سيدالشهدا فرمود:

«حسبى الله و نعم الوكيل؛ خدا براى من بس است و او خوب پشتيبان و تكيه
گاهى‏است.»
[37]

حسين بن على(ع) در صبح عاشورا با آغاز حمله دشمن، در نيايش به درگاه خدا،
اتكال‏واعتماد به پروردگار در گرفتارى و پيشامدهاى سخت را ضرورى دانست و خدا
رابه‏عنوان عامل پشتگرمى و اطمينان نفس و نيروى حمايتگر و پشتيبان خويش
خواند.
[38]امام‏خمينى(ره) نيز به پيروى از جدش با اتكاى بر قدرت لايزال الهى به
تنهايى‏وبادست خالى قيام كرد و به نتيجه رسيد و در طول دوران انقلاب هيچ‏گاه
مأيوس‏نگشت.

اين صفات و صفات متعدد ديگر نشان مى‏دهد يك عامل جاودانگى قيام عاشورا و به
تأثير از آن، عامل پيروزى انقلاب‏اسلامى در بُعد رهبرى الهى آن دو بود.


اسلام

دين اسلام و مذهب تشيع از عوامل انقلاب حسينى(ع) و انقلاب خمينى(ره) بودند.
اسلامى كه امام‏حسين(ع) و امام‏خمينى(ره) منادى آن بودند، با اسلام اموى، زبيرى و
امريكايى تفاوت داشت. اسلام بنى‏اميه و اسلام عبدالله بن زبير و اسلام آمريكايى، هيچ‏گاه
قادر به انقلاب و جاودانه شدن نبوده‏اند. بايد اثبات كرد اسلامِ امام‏حسين و امام‏خمينى
يكسان و با اسلام ديگران متفاوت بود:



|404|

«حركت امام نه تنها موج جديد بازگشت به اسلام را كه در ميان اقشار تحصيل كرده و
دانشجويى پا گرفته بود، در ابعاد گسترده‏اى تقويت نمود، بلكه در رابطه مذهب و سياست و
مذهب و حكومت داران تغييرات تاريخى پديد آورد[39] ...[ايشان‏] در ظرف دو دهه توانستند
چهره نوينى از اسلام بسازند. چهره‏اى مترقى، انقلابى، مبارز. چهره‏اى كه از خود
هم‏حكومت و سياست داشت و هم اقتصاد و آيين كشوردارى. اسلامى كه به خفقان،
ديكتاتورى و استبداد پايان مى‏داد و به جاى آن آزادى، حرمت انديشه و تأمين حقوق
اجتماعى انسان‏ها را جايگزين مى‏ساخت. اسلامى كه به نفوذ ابرقدرت‏ها در ايران پايان
مى‏داد و به جاى آن ايرانى مستقل و متكى به خود مى‏ساخت. اسلامى كه فساد مالى و
حكومتى رژيم را از بين مى‏برد و به جاى آن نظام امين و مردمى با كارگزارانى صديق و مؤمن
بر پا مى‏نمود. در يك كلام، اين اسلام احيا شده همه آن چيزى بود كه رژيم شاه نبود و همه آن
چيزهايى را پديد مى‏آورد كه رژيم شاه نخواسته يا نتوانسته بود پديد بياورد. با چنين
تصويرى بود كه اسلام توانسته بود بر قلوب طيف گسترده‏اى از اقشار و طبقات مختلف
جامعه ايران [تأثير بگذارد]...با چنين تصويرى از...اسلام توانست ميليون‏ها نفر را در
اعتراض و مخالفت با رژيم شاه به حركت درآورد.»[40]

امام‏حسين(ع) در نامه‏اى به مردم بصره مى‏نويسد:

«شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مى‏كنم، زيرا در شرايطى قرار گرفته‏ايم كه ديگر
سنت پيامبر از ميان رفته و جاى آن بدعت قرار گرفته است.
[41]»

نيز در جاى ديگر فرمود:

«من براى تفريح و تفرج و استكبار و خود بزرگ‏بينى، نيز براى فساد و خرابى و ظلم و
ستم و بيدادگرى قيام نكردم، بلكه خروج من براى اصلاح امت جدم محمد صلى الله عليه و
آله است. مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر نمايم و به سيره و سنت جدم و آيين و روش
پدرم على بن ابى طالب عليه السلام رفتار كنم.»
[42]

سخنان امام(ع) نيز نشان مى‏دهد او منادى اسلامى است كه با اسلام يزيد فرق مى‏كند.
همچنان كه اسلامى كه امام منادى آن بود، همان اسلام حسينى و مخالف اسلام پهلوى بود.
اسلام امام حسين(ع) و اسلام امام خمينى(ره) چه تفاوت‏هايى با اسلام يزيدى و اسلام
پهلوى داشت؟ به برخى از تفاوت‏ها اشاره مى‏كنيم:



|405|


1. تقيّه

خدايانِ مشركان را ستايش كرده، شرمسار بود، پيامبر كارى را كه براى حفظ جانش انجام داده
بود، تأييد كرد.
[44] اما اين حكم قطعى براى همه زمان‏ها و مكان‏ها نيست. به همين دليل،
امام‏حسين(ع) تقيه را در آن مقطع حرام كرد. از اين رو روز هشتم ذى الحجه 60هجرى، با
تبديل حج تمتع به عمره تصميم به قيام علنى عليه يزيد گرفت و عزم خروج به سوى كوفه
كرد. افراد مختلف از دوست و دشمن ايشان را از اين كار منع كردند و به همراهى با جماعت
فرا خواندند ولى امام پيشنهاد همه را رد كرد و در پاسخ نمايندگان والى مكه فرمود:

«لى عَمَلى و لَكُم عَمَلُكُمْ أنتُم بَريئُونَ مِمّا أَعمَلُ و أَنَا بَرى ممّا تَعْمَلُونَ؛

عمل من براى من و عمل شما براى خودتان است. شما از كار من بيزاريد و من از كارهاى شما
بيزارم.»[45]

امام خمينى(ره) پس از حادثه حمله دژخيمان شاه به مدرسه فيضيه در 1342 در تلگرافى
به آيات عظام تهران نوشت:

«اينان با شعار شاه دوستى به مقدسات مذهبى اهانت مى‏كنند. شاه دوستى يعنى غارتگرى،
هتك اسلام، تجاوز به حقوق مسلمين، تجاوز به مراكز علم و دانش. شاه دوستى يعنى ضربه
زدن به پيكر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‏هاى اسلام، محو آثار اسلاميت. شاه دوستى يعنى
تجاوز به احكام اسلام و تبديل احكام قرآن كريم. شاه دوستى يعنى كوبيدن روحانيت و
اضمحلال آثار رسالت. حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و
مذهب در مخاطره است. با اين احتمال، تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب، ولو بلغ

مابلغ.»[46]



|406|

افشاگرى امام خمينى كه متأثر از افشاگرى حسينى(ع) بود، در آگاهى بخشيدن به مردم و
فروپاشى رژيم شاه تأثير فراوان گذاشت. از شمار اين افشاگرى‏هاى شجاعانه، سخنرانى
معظم‏له عليه كاپيتولاسيون است كه به تبعيد امام(ره) به تركيه و عراق انجاميد.


2. بدعت ستيزى

حضرت رسول اكرم(ص) فرمود:

«هر بدعتى كه پس از من پديد آيد و ايمان را مورد خطر و هجوم و نيرنگ قرار دهد، وليّى از
دودمان من عهده‏دار آن است كه از ايمان دفاع كند و با الهام الهى زبان بگشايد و حق را علنى و
روشن سازد و نيرنگ مكاران را باز گرداند.»
[47]

از اين رو امام‏حسين(ع) در نامه‏اى به بزرگان بصره نوشت:

«شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش دعوت مى‏كنم. همانا سنت مرده و بدعت زنده
شده‏است.»
[48]

آن روى ديگر بدعت ستيزى، اصلاحگرى است كه امام‏حسين(ع) از آن داد سخن داده
بود. امام(ع) در يكى از خطبه‏هايش در اين باره فرمود:

«آيا نمى‏بينيد كه به حق عمل نمى‏شود و از باطل اجتناب نمى‏گردد؟ پس در چنين وضعى بايد
مؤمن با مبارزه‏اش مشتاق ديدار خدا باشد.»
[49]

امام‏حسين(ع) در راه كوفه به فرزدق بر مى‏خورد و مى‏فرمايد:

«اى فرزدق! اين‏جماعت، اطاعت خدا را واگذاشته، پيرو شيطان شده‏اند. در زمين به فساد
مى‏پردازند. حدود الهى را تعطيل كرده، به ميگسارى پرداخته و اموال فقيران و تهيدستان را
از آنِ خويش ساخته‏اند. من سزاوارترم كه براى يارى دين خدا برخيزم. براى عزت بخشيدن به
دين او و جهاد در راه او، تا آن كه كلمةالله برترى يابد.»
[50]

امام‏خمينى(ره) بدعت‏ستيزى و اصلاحگرى قيام عاشوراى حسينى را مورد تأييد قرار
مى‏دهد و مى‏فرمايد:

«تمام انبيا براى اصلاح جامعه آمده‏اند...و همه آنها اين مسأله را داشتند كه فرد بايد فداى
جامعه شود...سيدالشهدا(ع) روى همين ميزان آمد. رفت و خودش و اصحاب و انصار خويش
را فدا كرد، كه بايد فداى جامعه بشود. جامعه بايد اصلاح بشود.»
[51]

نيز فرمود:

«سيدالشهدا(ع) وقتى مى‏بيند كه يك حاكم ظالمى، جائرى در بين مردم دارد حكومت

مى‏كند، تصريح مى‏كند...بايد مقابلش بايستد و جلوگيرى كند. هر قدر كه مى‏تواند، با چند نفر،



|407|

با چندين نفر كه در مقابل آن لشكر هيچ نبود، لكن تكليف بود آن جا كه بايد قيام بكند و
خونش را بدهد تا اين‏كه اين ملت را اصلاح كند.»[52]

امام (ره) به تأسى از قيام عاشورا، راه خويش را بدعت‏زدايى و اصلاح‏طلبى قرارداد. وى
در اين باره فرمود:

«ما بايد سعى كنيم تا حصارهاى جهل و خرافه را شكسته، تا به سرچشمه زلال اسلام ناب
محمدى (ص) برسيم، و امروز غريب‏ترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قربانى
مى‏خواهد و دعا كنيد من نيز يكى از قربانى‏هاى آن گردم.»
[53]

معظم‏له افزود:

«اگر ما اسلام را در خطر ديديم، همه‏مان بايد از بين برويم تا حفظش كنيم.»[54]

همان‏طورى كه مشهود است، بدعت‏ستيزى امام‏حسين(ع) هدف امام‏خمينى(ره)
درنهضت بزرگ انقلاب اسلامى قرار گرفت.


3. شهادت طلبى

اسلام حسينى(ع) بر شعار و شعور «اِحْدَى الحُسْنييْنِ»، «مَرحباً بالقتل فى سبيل الله» و «
أرى الموت إلّا سعادة» استوار است. در يكى از نيايش‏هاى امام‏حسين(ع) در روز عاشورا
مى‏خوانيم:

«خدايا! دوست دارم كه كشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو، به
خصوص اگر در كشته شدنم نصرت دين تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شريعت تو
نهفته باشد.»
[55]

و در جاى ديگر فرمود:

«مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.»[56]

شهادت‏طلبى امام معصوم(ع) ناشى از اعتقاد به جهاد بود. از اين رو فرمود:

«من سزاوارترين كسى هستم كه به يارى دين خدا برخيزم و شريعت مطهر او را عزيز بدارم و
در راه او جهاد كنم تا كلام الهى برترين شود.»
[57]

در زيارت نامه‏هاى امام‏حسين(ع) نيز واژه‏هاى جهاد و شهادت را فراوان مى‏يابيم. به
عنوان مثال:

اَلزّاهِدُ الذّائدُ الْمُجاهِدُ، جاهَدَ فيكَ المُنافِقينَ وَ الْكُفّارَ، جاهَدْتَ فى سَبيلِ اللّهِ، جاهَدْتَ
الْمُلْحِدينَ، جاهَدْتَ عَدُوَّكَ، جاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ و...



|408|

در باره شهداى ديگر نيز اين تعبيرات ديده مى‏شود:

جاهَدْتُمْ فى سَبيلِهِ، أَشْهَدُ أَنَّكُمْ جاهَدْتُمْ فى سَبيلِ اللّهِ، الذَّابُّونَ عَنْ تَوْحيدِ اللّهِ، جاهَدْتَ فِى
اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ.
[58]

امام امت(ره) به تأثير شهادت و مجاهدت حسينى بر انقلاب اسلامى اعتراف داشت. از
اين رو فرمود:

«نهضت دوازده محرم و پانزده خرداد [1342] در مقابل كاخ ظلم شاه و اجانب، به پيروى از
نهضت مقدس حسينى چنان سازنده و كوبنده بود كه مردانى مجاهد و فداكار تحويل
جامعه‏داد.»
[59]

باز از ايشان مى‏خوانيم:

«عاشورا، قيام عدالت‏خواهان، با عددى قليل و ايمانى و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ
نشين و مستكبران غارتگر بود، و دستور آن است كه اين برنامه، سر لوحه زندگى امت در هر
روز و درهر سرزمين باشد. روزهايى كه بر ما گذشت، عاشوراى مكرّر بود و ميدان‏ها و خيابان‏ها
و كوى و برزن‏هايى كه خون فرزندان اسلام در آن ريخت.»
[60]

حضرت امام(ره) در بياناتى ديگر، بر تأثير شهادت و جهادطلبى حسين(ع) بر
انقلاب‏اسلامى اشاره دارد:

«مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگى سياه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته‏ايم تا فردا
فرزندان‏مان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند...
[61]

خط سرخ شهادت، خط آل محمد و على است، و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريّه
طيّبه آن بزرگواران و به پيروان خط آنان به ارث رسيده است[62]

... من خون و جان ناقابل خويش را براى اداى واجب حق و فريضه دفاع از مسلمانان آماده
ساخته‏ام و در انتظار فوز عظيم شهادتم.[63]

...در اين انگيزه‏[شهادت‏] است كه همه اوليا شهادت را در راه آن به آغوش مى‏كشند و مرگ
سرخ را «أحلى مِن العسل» مى‏دانند و جوانان در جبهه‏ها جرعه‏اى از آن را نوشيده و به وَجْد
آمده‏اند.»[64]


4. عدالت خواهى

عدالت فرمان خدا و رسول است. على(ع) فرمود:

«العدل حياة الأحكام؛ عدالت مايه حيات و بقاى احكام اسلام است.» حركت
امام‏حسين(ع) و قيام عاشورا بر پايه عدالت اتفاق افتاد. امام(ع) نامه‏اى به بزرگان كوفه نوشت
و تكليف و مشخصه امام راستين را حكومت طبق قرآن و قيام به قسط و حق بر شمرد:



|409|

«فَلَعَمْرى مَا الْإمامُ إلَّا
الْحاكِمُ بِالْكِتابِ، الْقائِمُ
بِالْقِسْطِ».

در سخن ديگر. حركت
خويش را براى اقامه عدل و رفع
ظلم از مظلومان و ايمنى يافتن
بندگان خدا ياد كرد:

«وَيَأْمَن الْمَظْلُومُونَ مِنْ
عِبادِكَ.
[65]

در زيارت اباعبدالله

الحسين(ع) مى‏خوانيم:

«شهادت مى‏دهم كه تو به قسط

و عدالت دستور دادى و به دين دعوت كردى.»
[66]

مسلم پس از دستگيرى، خطاب به ابن‏زياد فرمود:

«ما آمده‏ايم تا به عدالت فرمان دهيم و به حكم قرآن فرا بخوانيم.»[67]

امام‏خمينى(ره) بر عدالت‏خواهى نهضت حسينى(ع) تأكيد دارد:

«شهادت [امام‏حسين‏] براى اين بود كه اقامه شود عدل الهى...[68] سيدالشهدا سلام الله عليه
از همان روز اوّل كه قيام كردند براى اين امر، انگيزه‏شان اقامه عدل بود...[69] سيدالشهدا
سلام‏الله عليه كه همه عمرش را و همه زندگيش را براى رفع منكر و جلوگيرى از حكومت
ظلم‏و جلوگيرى از مفاسدى كه حكومت‏ها در دنيا ايجاد كرده‏اند، تمام عمرش را صرف اين
كردو تمام زندگيش را صرف اين كرد كه اين حكومت، حكومت جور بسته بشود و از
بين‏برود...[70] زندگى سيدالشهدا، زندگى حضرت صاحب سلام الله عليه، زندگى همه انبياى
عالَم، همه انبيا از اوّل، از آدم تا حالا همه‏شان اين معنى بوده است كه در مقابل جور، حكومت
عدل را مى‏خواستند.»[71]

تأثير عنصر عدالت‏خواهى قيام عاشوراى حسينى(ع) را در سخنان امام(ره)
مشاهده‏مى‏كنيم:

«سيدالشهدا سلام الله عليه وقتى مى‏بيند كه يك حاكم ظالمى، جائرى در بين مردم
داردحكومت مى‏كند، تصريح مى‏كند حضرت كه اگر كسى ببيند كه حاكم جائرى در بين

مردم‏حكومت مى‏كند، ظلم دارد به مردم مى‏كند، بايد مقابلش بايستد و جلوگيرى كند،
هرقدر كه مى‏تواند، با چند يا چندين نفر...مگر خون ما رنگين‏تر از خون سيدالشهدا



|410|

است؟!ماچرا بترسيم از اين‏كه خون بدهيم يا اين‏كه جان مى‏دهيم؟ آن هم در ماجراى
دفع‏سلطان جائرى كه مى‏گفت مسلمانم مسلمانى يزيد هم مثل مسلمانى شاه بود. اگر بهتر
نبود، بدتر نبود.»[72] سيدالشهدا سلام الله عليه...اساس سلطنت را شكستند...اساس
سلطنتى كه مى‏خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتى درآورد.[73] حضرت سيدالشهدا
سلام الله عليه به همه آموخت كه در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه
بايد كرد.»[74]

با توجه به آنچه گذشت معلوم شد كه رهبرى انقلاب از لحاظ ايمان، روحيه، شجاعت و
عدالت‏طلبى رهرو امام حسين بود و مردم با توجه به اين همسانى، به رهبرى انقلاب
گرويدند و در اجابت دعوت ايشان براى تداوم عاشوراى حسينى، انقلاب كردند و اين از
وجوه بارز تأثير گذارى عاشورا بر انقلاب اسلامى بود.


مردم

در هيچ قيام و نهضتى، به اندازه قيام عاشورا تغييرات انسانى به وقوع نپيوسته است. اين
تغييرات هم در جبهه امام‏حسين(ع) و هم در جبهه يزيد اتفاق افتاد. در جبهه حق، امام(ع)
همسر، خواهر، دخترانش و زنانى چون مادر وهب، همسر زهير بن قين و زنانى را در كنار
پدران، همسران و برادران‏شان به همراه دارد. به بيانى، از طفل شش ماهه (على‏اصغر) تا پير
مرد نودساله(حبيب بن مظاهر) حاضرند. در جبهه باطل، جوّزدگى و ترس و ترديد و هيجده
هزار دعوت كننده مى‏بينيم.

در يك طرف، صدق و صفا و صميميت، در طرف ديگر، خيانت، خدعه و خودپرستى
مشاهده مى‏شد.

يكى از صاحب‏نظران عامّه مردم آن زمان را به هفت دسته تقسيم كرده است:

1. مردمى كه از روزگار رسول خدا(ص) تا سال‏هاى نخست حكومت عثمان، سادگى
اسلام را ديده بودند و از عدالت اسلامى آگاهى داشتند، سپس آن دوره را با آن چه جاى آن را
گرفت مى‏سنجيدند و بر روزگار گذشته دريغ مى‏خوردند...

2. گروهى كه پاى بند دين و اجراى احكام اسلام بودند و مى‏ديدند چگونه حدود شريعت
معطل مانده و فقه اسلام و سنت رسول (ص) بازيچه حكومت‏ها گرديده است. اينان خون دل
مى‏خوردند و روى به خدا بردند كه خدايا! برسان آن را كه بدعت‏ها بزدايد و سنت‏ها را
زنده‏نمايد.



|411|

3. گروهى كه سال‏ها پيش براى شركت در فتح اسلامى و برخوردارى از غنيمت‏هاى
جنگى از بيابان‏هاى نجد و تهامه به راه افتاده بودند و در پادگان‏ها به سر مى‏بردند. آسيب‏هاى
جنگى براى آنان بود و بهره گرفتن از بيت‏المال براى ديگران، بدين رو فرصت مى‏بردند تا
برخيزند و حق خود را بگيرند.

4. مردمى از ايران كه پيش از در آمدن سپاهيان مسلمان بدان سرزمين جاهى يا نانى
داشتند و آن را از دست دادند، ناچار روبه عراق نهادند، بيش‏تر در كوفه و كم‏تر در بصره
رخت افكندند. ازعجم رانده و در ديده عرب خوار، به ظاهر آرام و در نهان دست به كار.

5. مردمى كه داستان‏هاى درگيرى لخمى و غسّانى را دهان به دهان شنيده بودند و به خاطر
داشتند كه پدران‏شان سال‏ها با مردم سرزمين‏هاى شمال عربستان مى‏جنگيدند و اكنون
مى‏ديدند شام مركز خلافت اسلامى است و عراقيان ريشخند شاميان‏اند.

6. كسانى كه فريب وعده‏هاى دروغين معاويه را خوردند و على(ع) و فرزند او را رها
كردند و چون معاويه بر مسند نشست، آنان را از خود راند. اين روش حكومت‏هاى خودكامه
بوده و هست.

7. سودجويانى كه بهره‏گيرى را در اوضاع آشفته مى‏بينند و مى‏كوشند تا چنين پيش آيد و
از آن بهره گيرند.
[75]

و حال افراد فراوانى از اين گروه‏هاى هفت‏گانه امام را به كوفه دعوت كرده‏اند و امام در
اجابت اين دعوت‏ها رهسپار كوفه است.

امام‏حسين(ع) بارها بر اين‏كه علت قيام و حركت، دعوت مردم است، تأكيد كرد. به
عنوان‏مثال:

1. امام(ع) پس از برخورد با سپاه حر كه راه را بر او بستند، فرمود:

«من پيش شما نيامدم مگر پس از آن كه نامه‏ها و فرستاده‏هاى‏تان رسيد كه: نزد ما بيا كه
پيشوايى نداريم»
[76]

2. در جاى ديگر، حضرت از انگيزه نامه‏نگارى و دعوت كوفيان اين گونه ياد مى‏كند:

اِنَّ اَهْلَ الْكوفَةِ كَتَبُوا اِلَىَّ يَسألونَنى اَنْ اُقْدِمَ عَلَيْهم، لِما اَرْجُوا مِنْ اِحْياءِ مَعالِمِ الْحَقِّ وَ اِماتَةِ
الْبِدَعِ؛

كوفيان به من نامه نوشته و از من خواسته‏اند كه نزد آنان روم، چرا كه اميدوارم نشانه‏هاى حق
زنده گردد و بدعت‏ها بميرد.»
[77]

3. باز امام(ع) در اين باره سخنانى دارد:



|412|

«مردم! شما به من نامه‏ها نوشتيد و پيام فرستاديد كه به سوى شما بيايم و وعده داديد كه
دست از يارى من برنداريد و پيمان شكنى نكنيد.»[78]

تأثير قيام كربلا نيز در قشرهاى مختلف مردم نمايان بود، از جمله اعتراض عبدالله بن
عمر به يزيد، پنج سال عزادارى مداوم در مدينه، قيام عبدالله فرزند حنظله غسيل‏الملائكه
(واقعه حَرَّه)، قيام در مكه، اعتراض در بصره، قيام در كوفه، نهضت توابين، قيام مختار بن
ابى‏عبيدة ثقفى، قيام زيد بن على(ع) و يحيى بن زيد، قيام خراسان و سقوط امويان. نتيجه
اين‏كه در پى دعوت از امام(ع)، انقلاب حسينى(ع) آغاز شد. با كناره‏گيرى آنان، قيام امام به
ظاهر شكست مى‏خورد، وپس از آن، قيام و حركت‏هاى مردمى، قيام عاشورا و پيام‏هاى آن را
زنده نگه داشت.
[79]

امام‏خمينى(ره) باالگوگيرى و درك اهميت نقش مردم در هر حركت انقلابى و اجتماعى،
به آگاهى بخشيدن در يك دوره پانزده ساله(1342 تا 1357) پرداخت؛ فرصتى كه
امام‏حسين(ع) به آن دست نيافت. البته اگر هم دست مى‏يافت، شايد مردم پس از آگاهى از
سفاكى و جنايات يزيد، باز به يارى امام(ع) نمى‏آمدند، زيرا تفاوت‏هاى زيادى بين مردم
ايران و مردم آن دوره عراق وجود دارد. امام‏خمينى بر اين نكته تأكيد دارد:

«من با جرأت مدعى هستم كه ملت ايران و توده ميليونى آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز
در عهد رسول الله صلى الله عليه و آله و كوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين و حسين بن على
صلوات الله و سلامه عليهمامى‏باشند.»
[80]

شركت گسترده و نقش مردم در پيروزى انقلاب اسلامى انكارناپذير است. امام‏خمينى در
اين باب سخنى دارد:

«انقلاب‏اسلامى كه دستاورد ميليون‏ها انسان ارزشمند و هزاران شهيد جاويد[است‏]... اگر
نبود دست تواناى خداوند، امكان نداشت يك جمعيت سى و شش ميليونى با آن تبليغات ضد
اسلامى...ممكن نبود اين ملت با اين وضعيت، يكپارچه قيام كنند و در سرتاسر كشور با ايده
واحد و فرياد الله‏اكبر و فداكارى‏هاى حيرت آور و معجزه آسا تمام قدرت‏هاى داخل و خارج را
كنار زده و خود مقدرات كشور را به دست گيرد.»
[81]

اما نكته جالب در اين روند پيوند و الگوگيرى مردم از عاشوراى حسينى(ع) و حركت از
مساجد و تكايا است. به چند نمونه دراين باره توجه كنيد:

«تظاهرات 250 تا 400هزار نفرى باتوجه به جمعيت 1/5 ميليونى تهران در روز
عاشوراى 1383ق./ 13خرداد 1342ش. از مسجد حاج ابوالفتح در ميدان قيام (ميدان شاه)



|413|

«راهپيمايى دوازدهم محرم 1384ق./ 1343ش. از مسجد امام آغاز گرديد. اين راهپيمايى
براى بزرگداشت پانزده خرداد صورت گرفت كه امام(ره) آن را ايام الله ناميده بود. سربازان
رژيم شاه نيز به سركوب آن پرداختند.»
[84]

«در سالگرد قيام مردم و كشتار آنان توسط رژيم پهلوى، صدها نفر از طلاب و روحانيون
قم در مدرسه فيضيه در پانزده خرداد 1354ش. اقدام به تجمع، سخنرانى و تظاهرات كردند.
نيروهاى امنيتى و انتظامى با طلاب درگير، تعدادى را زخمى، تعدادى را زندانى، تبعيد يا به
سربازى فرستادند.»
[85]

«داريوش همايون مى‏گويد: پس از مرگ پسر [آية الله‏]خمينى، آن مجلس يادبودى كه
برايش در مسجد ارگ برگزار كردند، نقطه تجمعى شد براى همه قشرهاى پيشرو و ليبرال و
آزادى خواه و جبهه ملى و چپ، هر چه كه بود، غير از نظام حكومتى، چهره‏هاى برجسته‏اش
آنجا ظاهر شدند. پيدا بود كه رهبرى مذهبى توانسته است كه همه اين‏ها را جمع بكند و
بسيج‏بكند.»
[86]

«قيام نوزده دى 1356ش. در اعتراض به چاپ مقاله توهين‏آميز عليه امام (ره) و در كنار
حضرت معصومه(ع) شروع گشت كه نقطه عطفى در تاريخ انقلاب اسلامى است. در اين
روز تعدادى شهيد شدند.»
[87]

«حدود چهارميليون نفر در تهران در عاشوراى 1399ق./ 1357ش. عليه رژيم شاه دست


|414|

به تظاهرات زدند و شعار مرگ بر شاه سردادند. پس از آنها ژنرال هايزر روانه تهران شد و شاه
متقاعد گرديد يك چهره به ظاهر ملى را به عنوان نخست‏وزير برگزيده و خود، ايران را
ترك‏كرد.»[88]

«مردم براى نشان دادن همبستگى و عزم خود بر ادامه مبارزه تا برپايى جمهورى اسلامى،
راهپيمايى عظيم اربعين را برپا كردند كه در آن فرياد الله‏اكبر و درود بر خمينى توسط چند
ميليون زن، مرد و كودك، دنيا را به تعجب و حيرت واداشت.»
[89]

ارتباط بين مردم، عاشورا، مسجد و انقلاب‏اسلامى را در گزارش‏هاى ساواك مشاهده
مى‏كنيم، به عنوان مثال:

موضوع: مساجد هدايت، الجواد و حسينيه ارشاد

همان‏طورى كه اطلاع دارند از فعاليت مساجد هدايت، الجواد و حسينيه
ارشاد كه اقدامات آنها مخالف مصالح كشور بود، جلوگيرى به عمل آمد تا با
مذاكره با مسؤولين مساجد و حسينيه مزبور اقدامات آنها در آينده با مصالح
كشور هماهنگى داشته باشد. على هذا نظر به اين كه توافق‏هايى كه با واقفين و
هيأت مؤسس مساجد و حسينيه موصوف به عمل آمده، از اين به بعد كليه
مسائل مربوط به اين سه مؤسسه مذهبى زير نظر مستقيم سازمان اوقاف
خواهد بود و سركار سرهنگ خديوزاد به نمايندگى از طرف سازمان اوقاف
بر فعاليت‏ها و هرگونه فعل و انفعالات مساجد هدايت، الجواد و حسينيه
ارشاد نظارت مستقيم خواهد داشت.
[90]



|415|

سرّى

وزارت جنگ

فرماندارى نظامى تهران و حومه

از: ستاد فرماندارى نظامى تهران و حومه (ركن‏2)
تاريخ: 7/9/1357

موضوع: دستور العمل تشكيل مجالس عزادارى در ماه‏هاى محرم و صفر

1. منظور: برقرارى روش يكنواخت و پيش بينى‏هاى لازم جهت
برگزارى مجالس عزادارى در ماه‏هاى محرم و صفر سال 1399 هجرى
قمرى.

2. هدف: جلوگيرى از هرگونه بى‏نظمى و اخلال در جريان برگزارى
مجالس عزادارى.

3. اجرا: الف) از طريق دولت به طور قاطع طى اعلاميه‏اى نكاتى را كه
مردم بايستى در ايام عزادارى ماه‏هاى محرم و صفر رعايت نمايند، وسيله
دستگاه‏هاى ارتباط جمعى ابلاغ مى‏گردد.

ب) در شهرهايى كه مقررات حكومت نظامى برقرار مى‏باشد، اجراى
دستورات در باره نحوه برگزارى مجالس عزادارى با فرماندارى نظامى بوده و
در ساير شهرها با شهربانى و ژاندارمرى محل مى‏باشد.

پ) مجالس عزادارى در مساجد، تكايا و حسينيه‏ها در تهران و
شهرستان‏ها محدود گردد، به‏طورى كه در حوزه استحفاظى هر كلانترى بيش
از دو مجلس تشكيل نشود...
[91]


[1]. صحيفه نور، ج‏3، ص‏8.

[2]. همان، ج‏16، ص‏206.

[3]. همان، ج‏17، ص‏60.

[4]. همان، ج‏18، ص‏22.

[5]. ص‏12.



|416|

[6]. هاشم هاشم زاده هريسى، اصول فرهنگ و تعاليم عاشورا، چكيده مقالات كنگره بين‏المللى امام
خمينى(س) و فرهنگ عاشورا (تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1374، ص‏189.

[7]. على ربانى گلپايگانى، انگيزه‏ها و دستاوردهاى قيام امام‏حسين(ع) از ديدگاه امام خمينى(ره)، همان،
ص‏217.

[8]. حبيب الله طاهرى، انقلاب و ريشه‏ها (تهران: سازمان تبليغات اسلامى، 1369) ص‏165 - 175.

[9]. جمعى از نويسندگان، انقلاب‏اسلامى چرايى و چگونگى رخداد آن، ويراست سوم (قم: معارف،
1379) ص‏15.

[10]. جميله كديور، نقش عاشورا در شكل‏گيرى و تداوم انقلاب‏اسلامى ايران، چكيده مقالات...، همان،
ص‏140.

[11]. حميد دهقان، پژوهشى نو پيرامون انقلاب‏اسلامى (قم: مدين، 1377، ص‏177.

[12]. مجيد كاشانى، جامعه‏شناسى انقلاب (تهران: دانشگاه پيام نور، 1376) ص‏248.

[13]. كديور، همان، ص‏142.

[14]. بحارالانوار، ج‏44، ص‏377.

[15]. محمد مهدى شمس الدين، ارزيابى انقلاب امام‏حسين(ع)، ترجمه مهدى پيشوايى (تهران، الست فردا،
1380) ص‏164.

[16]. جواد محدثى، پيام‏هاى عاشورا (قم: پژوهشكده تحقيقات اسلامى، 1377) ص‏41.

[17]. همان، به نقل از: موسوعة كلمات الامام الحسين، ص‏268.

[18]. همان، ص‏258.

[19]. ص‏40.

[20]. على مؤمن، فرهنگ حسينى و فرهنگ يزيد، چكيده مقالات، همان، ص‏166.

[21]. محمد سپهرى، خورشيد بى غروب (تهران: سازمان تبليغات اسلامى، 1369، ص‏7.

[22]. روزنامه اطلاعات، 1369/3/9، ص‏5.

[23]. همان، 1369/3/13، ص‏6.

[24]. على اصغر حاج سيد جوادى، تازمانى كه شاهان و جود دارند پيامبران نيز هستند (تهران: اميركبير،
1358) ص‏57.

[25]. عباسعلى عميد زنجانى، انقلاب اسلامى و ريشه‏هاى آن (تهران: نشر كتاب سياسى، 1369) ص‏475.

[26]. عليرضا زهيرى، عصر پهلوى به روايت اسناد (تهران: معارف، 1379) ص‏292.

[27]. محدثى، همان، ص‏75. به نقل از: تاريخ طبرى، ج‏3، ص‏292.

[28]. همان.

[29]. صحيفه نور، ج‏8، ص‏12.

[30]. كلمات قصار (تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، 1371) ص‏50.

[31]. صحيفه نور، ج‏20، ص‏241.

[32]. محدثى، همان، ص‏63، به نقل از: احقاق الحق، ج‏11، ص‏601.

[33]. بحارالانوار، ج‏45، ص‏6.

[34]. صحيفه نور، ج‏3، ص‏225.

[35]. همان، ج‏20، ص‏118.

[36]. همان، ص‏117.

[37]. محدثى، همان، ص‏57.

[38]. همان، به نقل از: شيخ مفيد، ارشاد، ج‏2، ص‏96.

[39]. زيبا كلام، مقدمه‏اى بر انقلاب اسلامى (تهران: روزنه، 1372) ص‏84.



|417|

[40]. همان، ص‏89.

[41]. محسن نصرى، رويكرد جامعه شناختى به نهضت عاشورا، مجموعه مقالات دومين كنگره بين المللى
امام خمينى(ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم (تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(س)، 1276)
ص‏650.

[42]. همان، ص‏659. به نقل از: علامه تهرانى، لمعات الحسين(ع)، ص‏13.

[43]. آل عمران(3) آيه 28.

[44]. دائرة المعارف تشيع، ذيل كلمه تقيه.

[45]. رضا موسوى، اسوه تقيه مقتداى متقين، مجموعه مقالات. همان، ص‏599.

[46]. زهيرى، همان، ص‏222.

[47]. اصول كافى، ج‏1، ص‏54.

[48]. محدثى، همان، ص‏44، به نقل از: حياة الامام الحسين بن على، ج‏2، ص‏322.

[49]. همان، ص‏191، به نقل از تاريخ طبرى، ج‏5، ص‏404.

[50]. همان، ص‏222، به نقل از: سبط بن الجوزى، تذكرة الخواص، ص‏217.

[51]. صحيفه نور، ج‏15، ص‏148.

[52]. همان، ج‏2، ص‏208.

[53]. همان، ج‏21، ص‏41.

[54]. همان، ص‏31.

[55]. محدثى، همان، ص‏115، به نقل از: معانى السبطين، ج‏2، ص‏18.

[56]. همان، ص‏116، به نقل از: مناقب، ج‏4، ص‏68.

[57]. همان، ص‏187، به نقل از: موسوعة كلمات الامام الحسين، ص‏336.

[58]. همان، به نقل از مفاتيح الجنان.

[59]. صحيفه نور، ج‏2، ص‏11.

[60]. همان، ج‏20، ص‏236.

[61]. همان، ج‏14، ص‏266.

[62]. همان، ج‏15، ص‏154.

[63]. همان، ج‏20، ص‏113.

[64]. همان، ج‏21، ص‏198.

[65]. محدثى، همان، ص‏182، به نقل از: بحارالانوار، ج‏100، ص‏37 و تحف العقول، ص‏239.

[66]. همان، به نقل از مفاتيح الجنان.

[67]. همان، به نقل از: شيخ مفيد، ارشاد، ج‏2، ص‏39.

[68]. نور، ج‏20، ص‏145.

[69]. همان، ص‏189.

[70]. همان، ص‏190.

[71]. همان، ص‏191.

[72]. همان، ج‏2، ص‏218.

[73]. همان، ج‏7، ص‏36.

[74]. همان، ج‏17، ص‏58.

[75]. سيد جعفر شهيدى، عاشورا، راهگشاى تشيع، همان، ص‏108.

[76]. محدثى، همان، ص‏77، به نقل از تاريخ طبرى، ج‏4، ص‏303.

[77]. همان، ص‏222، به نقل از: دينورى، الاخبار الطوال، ص‏246.



|418|

[78]. شمس الدين، همان، ص‏172.

[79]. ابوالفضل اردكانى، پيامدهاى عاشورا (قم: منبع، 1380) صفحات مختلف.

[80]. وصيت نامه حضرت امام خمينى(ره).

[81]. همان.

[82]. جواد منصورى، سيرتكوينى انقلاب اسلامى (تهران: دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، 1379) ص‏180.

[83]. همان، ص‏182.

[84]. همان، ص‏195.

[85]. همان، ص‏286.

[86]. زهيرى، همان، ص‏373.

[87]. منصورى، همان، ص‏310.

[88]. همان، ص‏330.

[89]. همان، ص‏339.

[90]. همان، ص‏333.

[91]. همان، ص‏366.


امام خمينى و احياى نگرش سياسى به عاشورا و تشكل بخشى به شيعه  فهرست باز تاب انديشه سياسى عاشورا در شعر معاصر